محمد علی سپانلو

محمد علی سپانلو

در دست چپ ستاره

در دست راستش قلمی

ژالیزیانا ملکه ای دارد

اگر قلم را به من بدهد می توانم

ستاره را بسرایم

تا آسمان ترانه ی انسان شود

اگر ستاره را به من بدهد

جوهر درخشانی برای قلم اختراع خواهم کرد

اگر قلم ، اگر ستاره را به من می بخشید

آسمان تازه ای می نوشتم

برای ملتی که ملکه یکی از آن هاست

برای ملکه هایی که یک ملت اند

محمد علی سپانلو

باقی ماجرا
فاضل نظری

فاضل نظری : تو سراب موج گندم، تو شراب سیب داری

تو سراب موج گندم، تو شراب سیب داری
تو سر فریب – آری – تو سر فریب داری

لب بی وفای او کی به تو شهد می چشاند
چه توقعی است آخر که از این طبیب داری

شب دل بریدن ماست چه اتفاق خوبی
چمدان ببند بی من سفری غریب داری

باقی ماجرا
ﺣﺴﯿﻦ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ

ﺣﺴﯿﻦ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ :ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﻨﺪﺵ

ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﻨﺪﺵ
ﺗﻮ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻧﺎﻟﯿﺰﺍ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﺵ

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ، ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺯﺩ
ﺑﻬﺎﯼ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺱ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻣﻨﺪﺵ

باقی ماجرا
ﺍﺣﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﺍﻟﯿﺎﺳﯽ

ﺍﺣﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﺍﻟﯿﺎﺳﯽ:ﺷﺐ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻻﻝ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻨﻢ

ﺷﺐ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻻﻝ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻨﻢ
ﺑﯿﺎ ﮐﻤﻰ ﺑﻨﻮﺍﺯﻡ ، ﺑﯿﺎ ﮐﻤﻰ ﺑﺰﻧﻢ

ﻧﻪ ﭼﻨﮓ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺟﻨﻮﻧﻰ ، ﻧﻪ ﭘﻨﺠﻪ ﯼ ﮔﺮﻣﻰ
ﺍﺳﯿﺮ ﻏﺮﺑﺖ ﺑﻰ ﺍﻧﺘﻬﺎﻯ ﺧﻮﯾﺸﺘﻨﻢ

باقی ماجرا