محمد علی بهمنی

ویروسِ پاگرفته و رهیابِ خون شده

ویروسِ پاگرفته و رهیابِ خون شده
راهی نمی‌بری به وریدِ کلون شده

روحِ من است این که قدم می‌زند تو را
آن جسم، سال‌هاست مجابِ سکون شده

مسحور فتح قله‌ی مهِ پوشِ شعرِ من!
و هم است باوری که تو را رهنمون شده

این شایعات سرخوشی روزنامه‌هاست
دل‌خوش مکن به ناشده‌ای واژگون شده

این که خراشِ عشق [به تدبیر] پوست را
هم شأن خود ندیده و زخمِ درون شده-

– بشکوهی‌اش، شگونِ همین رازگونگی‌ست
با پاسخی که گاه چرا بی‌شگون شده

اما، زبانِ نیشترت لال! زخم من
لب وانکرده پاسخِ عقل و جنون شده

این یادگارِ تا همه ایام ماندگار
روحِ تغزل است که ثبتِ قرون شده

من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم
با نشتری به نام قلم، آزمون شده

محمد علی بهمنی

پست کامل
مجتبی سپید

دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!

دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!
دیوانه ها عاشق ترین های زمینند!

ناگفته بوسیدی مرا در عین پاکی
ای جان،مراقب باش بعضی ها نبینند

حس میکنم وقتی کنارم ایستادی
چشمان نامحرم ترین ها در کمینند

لبهای رژگون را بپوشان تا مبادا
این غنچه ی خوشرنگ وخوشبورا بچینند

چشمان تو آیات شیطانند و آگاه
ایمان به کفر آوردم ازبس نازنینند

دستان تو زیباترین مضمون عشقند
دستان تو با هر چه زیبایی عجینند

بانو خدا از من نگاهت را نگیرد
این واژه ها فصل الخطاب آخرینند

مجتبی سپید

پست کامل
گروس عبدالملکیان

گروس عبدالملکیان

دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد
.

گروس عبدالملکیان

پست کامل
اميد صباغ نو

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
دیوانه ها از حال هم اما خبر دارند

آیینه بانو! تجربه این را نشان داده:
وقتی دعاها واقعی باشند، اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من، دلم قرص است
اصلاً تمام قرصها جز تو ضرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت
امنیتی که بیمه های معتبر دارند

مردی به اینکه عشق ۱۰ زن بوده باشی، نیست
مردان قدرتمند تنها یک نفر دارند

ترجیح دادم لحن پرسوزم بفهماند
کبریتهای بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتر فرشته نیستم، انسان بی بالم
چون ساده ترکت می کنند آنان که پر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش
نادوستانم از سر تو دست بردارند!

امید صباغ نو

پست کامل
حمیدافسرده ریوار

حمیدافسرده ریوار

در انجماد ذهنهای یخ زده، دیشب
محموله ی فکرم به راهبندان و بهمن خورد!

در من خدایی در گذار از ابر چشمانت
به گاردهای محکمی در عصر آهن خورد!

در من زمستانی هوایی سخت طولانیست!
تقویم یعنی فصلهای سرد در پیشم

در کنج ذهنم ـروزن نوری به شب تابید
زنگوله ی ناقوس پر هشدار در من خورد!

در این سیاچاله که عمقش قبر تاریخ است
سربازهای بیشماری دفن میگشتند

در باور بی دینی این انتحار فهم
ترکش به چشم انتظار صبح روشن خورد

ای بی نوای خسته و وامانده از هر جا
ای آسمان در اسارتهای بدخیمم

با من بگو چندین پرنده خودکشی کردند
ـتا در قفس ها مرغ عشقی آب و ارزن خورد ؟

چندین خدا از پلک چشمان تو می افتند
وقتی حضور یاس پررنگ است در منطق؟ !

چندین چرای فلسفی در بطن آغوشت
شک را به باور میرساند و مهر قطعن خورد؟ !

دیوانه ام ـ من را به دست عاقلان نسپار
عاشق شدن ـ این روزها برهان نمیخواد

وقتی زلیخایی ـ عزیز مصر خواهد شد-
آن کس که کنعانش فریب گرگ و پیرهن خورد!

در صبحگاهی از جنون در جای جای شهر
بانگ انالحق گفت شعرم… من به من آشفت!

چندین گره در هم تنیده سرنوشتم تا
اندازه و قطر طنا…ـ به قطرگردن خورد !

حمیدافسرده ریوار

پست کامل

نرگس کاظمی زاده

مردم سلام من غزلی تلخ دخترم
چیزی شبیه کودکی مات مادرم

مادر درست لنگه ی مادر بزرگ بود
پس من اجاق و اشکنه را ارث می برم

باید درست مثل تو باشم تو مادری
من نقش قصّه های تو را خوب از برم

آونگ می شویم و به تکرار می رسیم
از تو به من رسیده و از من به دخترم

این زنده بودنی که تو گفتی درست نیست
آخر تمام زندگی ام را شناورم

دنیای من کبوتر تنهای کوچکی است
وابسته ام به کودک غمگین باورم

وابسته ام به دامن چین دار قرمزم
وابسته ام به تک تک گل های گلسرم

آخر چه طور مثل تو باشم عزیز من
وقتی که از خیال کبوتر شدن ترم

یک روز قبل از این که شبیه تو پر شوم
از تنگنای این قفس سرد می پرم

مادر تمام عمر سرم درد می کند
فکری بکن به حال دل من که دخترم

نرگس کاظمی زاده

پست کامل