مهدی فرجی

مهدی فرجی

پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای – بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی …اما شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو !
به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور نیستی که بمانی … ولی نرو

مهدی فرجی

Read more
مهدی غفوری

غزلی با موضوع کربلا از مهدی غفوری

ردیف و قافیه ات را بخوان : عزادار است
عمود , تیر سه شعبه , سنان عزادار است

و غنچه ای که به دستان خونیش پژمرد
نشد صدا کند او را جوان , عزادار است

سفر برای پسر حکم یک رهایی بود
سفر برای پدر مرگ جان , عزادار است

صدای العطشش گوش شهر را کر کرد
و کوه در غم پژواک آن , عزادار است

برای دفعه آخر گذاشت کودک را
به پشت خم شده ی ذوالجنان , عزادار است

مهدی غفوری

Read more