حمیدافسرده ریوار

حمیدافسرده ریوار

در انجماد ذهنهای یخ زده، دیشب
محموله ی فکرم به راهبندان و بهمن خورد!

در من خدایی در گذار از ابر چشمانت
به گاردهای محکمی در عصر آهن خورد!

در من زمستانی هوایی سخت طولانیست!
تقویم یعنی فصلهای سرد در پیشم

در کنج ذهنم ـروزن نوری به شب تابید
زنگوله ی ناقوس پر هشدار در من خورد!

در این سیاچاله که عمقش قبر تاریخ است
سربازهای بیشماری دفن میگشتند

در باور بی دینی این انتحار فهم
ترکش به چشم انتظار صبح روشن خورد

ای بی نوای خسته و وامانده از هر جا
ای آسمان در اسارتهای بدخیمم

با من بگو چندین پرنده خودکشی کردند
ـتا در قفس ها مرغ عشقی آب و ارزن خورد ؟

چندین خدا از پلک چشمان تو می افتند
وقتی حضور یاس پررنگ است در منطق؟ !

چندین چرای فلسفی در بطن آغوشت
شک را به باور میرساند و مهر قطعن خورد؟ !

دیوانه ام ـ من را به دست عاقلان نسپار
عاشق شدن ـ این روزها برهان نمیخواد

وقتی زلیخایی ـ عزیز مصر خواهد شد-
آن کس که کنعانش فریب گرگ و پیرهن خورد!

در صبحگاهی از جنون در جای جای شهر
بانگ انالحق گفت شعرم… من به من آشفت!

چندین گره در هم تنیده سرنوشتم تا
اندازه و قطر طنا…ـ به قطرگردن خورد !

حمیدافسرده ریوار

باقی ماجرا

مرتضی قلی زاده بابک

سوت و کورم تو نباشی شبِ تار است دلم
مثلِ معتادِ به تریاک خمار است دلم

دلِ من مثل اناری است که در دستِ شماست
خون آن می خوری و تحتِ فشار است دلم

فصل هر فصل که باشد من از آن بی خبرم
بی تو همواره خزان با تو بهار است دلم

ماهیِ قرمزِ لب های تو شیطان شده است
گربه ای عاشق و دنبالِ شکار است دلم

تا ببازم همه ی زندگی ام را هستم
شرط بازی تویی و اهلِ قمار است دلم

مرتضی قلی زاده بابک

باقی ماجرا
مهرداد نصرتی

مهرداد نصرتی

اصلا نمیخواهم برایم این و آن باشی
کافیست وقتی با تو هستم مهربان باشی

عشق است من هرآنچه باشی دوستت دارم
دریا اگر باشی اگر آتشفشان باشی

از ناگهانی اتفاق افتادنت پیداست
باید برایم از خداوند ارمغان باشی

باید بتابی بعد باران هایِ پی در پی
در تیره روزی های من رنگین کمان باشی

بگذار ماهِ آسمان مالِ خودش باشد
وقتی تو قرص ماه حوض خانه مان باشی

گفتند دریا شو تمام آسمان در توست
دریا نخواهم شد مگر تو آسمان باشی

مهرداد نصرتی

باقی ماجرا

نرگس کاظمی زاده

مردم سلام من غزلی تلخ دخترم
چیزی شبیه کودکی مات مادرم

مادر درست لنگه ی مادر بزرگ بود
پس من اجاق و اشکنه را ارث می برم

باید درست مثل تو باشم تو مادری
من نقش قصّه های تو را خوب از برم

آونگ می شویم و به تکرار می رسیم
از تو به من رسیده و از من به دخترم

این زنده بودنی که تو گفتی درست نیست
آخر تمام زندگی ام را شناورم

دنیای من کبوتر تنهای کوچکی است
وابسته ام به کودک غمگین باورم

وابسته ام به دامن چین دار قرمزم
وابسته ام به تک تک گل های گلسرم

آخر چه طور مثل تو باشم عزیز من
وقتی که از خیال کبوتر شدن ترم

یک روز قبل از این که شبیه تو پر شوم
از تنگنای این قفس سرد می پرم

مادر تمام عمر سرم درد می کند
فکری بکن به حال دل من که دخترم

نرگس کاظمی زاده

باقی ماجرا
محمد رستمى

محمد رستمى

برگرد و بگو که خود پشیمان شده اى…
از آن همه دلبرى گریزان شده اى…

برگرد و بگو که بعد من با همگان…
هرگز ننشسته اى و پنهان شده اى…

دور از دل من به گریه خو کرده اى و…
از دیدن من کنون تو خندان شده اى…

آبادى هر خانه ز رخسار تو بود…
از ترس سفر چنین تو ویران شده اى…

برگرد و نظاره کن به احوال دلم…
آیا تو خودت چنین پریشان شده اى…

یارى که بجاى من گزیدى چه نمود…
کز جور و جفاى او تو گریان شده اى…

اکنون که ز دیدن وفادارى من…
لب بر گره بسته اى و حیران شده اى…

یک شب ز در مهر و محبت به درآ….
برگرد و بگو که خود پشیمان شده اى…

محمد رستمى

باقی ماجرا
ﺍﺻﻐﺮ ﻋﻈﯿﻤﯽمهر

ﺍﺻﻐﺮ ﻋﻈﯿﻤﯽمهر

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﺴﺘﻢ، ﻣﺴﻠﺢ ﮐﻦ ﺗﻔﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﻦ ﺣﺎﻻ ﻓﺸﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﺍﺧﻤﯽ ﺗﻠﺦ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺧﻔﺘﻪﺳﺖ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻠﺢ؛ ﺟﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩاﻡ
ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﮐﻦ – ﺍﺯ ﻟﻄﻒ – ﺳﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﯾﺎ ﮐﻪ ﻧﻪ!؟ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﺭﺍ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﮐﻦ
ﻧﯿﺴﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺖ ﺩﺭﻧﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺮ ﭘﺎﯾﻪﯼ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﻨﮕﻞ می‌شوﯾﻢ
ﺗﻮ ﻏﺰﺍﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭ ﻣﻦ ﭘﻠﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﮑﺎﺭﺕ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺁﻫﻮﯼ ﻣﻦ
ﺁﻣﺪﻡ ﺑﻠﮑﻪ ﻧﯿﻔﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﭼﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﺍﺻﻐﺮ ﻋﻈﯿﻤﯽمهر

باقی ماجرا