دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند

اميد صباغ نو

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
دیوانه ها از حال هم اما خبر دارند

آیینه بانو! تجربه این را نشان داده:
وقتی دعاها واقعی باشند، اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من، دلم قرص است
اصلاً تمام قرصها جز تو ضرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت
امنیتی که بیمه های معتبر دارند

مردی به اینکه عشق ۱۰ زن بوده باشی، نیست
مردان قدرتمند تنها یک نفر دارند

ترجیح دادم لحن پرسوزم بفهماند
کبریتهای بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتر فرشته نیستم، انسان بی بالم
چون ساده ترکت می کنند آنان که پر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش
نادوستانم از سر تو دست بردارند!

امید صباغ نو

Read More

حمیدافسرده ریوار

حمیدافسرده ریوار

در انجماد ذهنهای یخ زده، دیشب
محموله ی فکرم به راهبندان و بهمن خورد!

در من خدایی در گذار از ابر چشمانت
به گاردهای محکمی در عصر آهن خورد!

در من زمستانی هوایی سخت طولانیست!
تقویم یعنی فصلهای سرد در پیشم

در کنج ذهنم ـروزن نوری به شب تابید
زنگوله ی ناقوس پر هشدار در من خورد!

در این سیاچاله که عمقش قبر تاریخ است
سربازهای بیشماری دفن میگشتند

در باور بی دینی این انتحار فهم
ترکش به چشم انتظار صبح روشن خورد

ای بی نوای خسته و وامانده از هر جا
ای آسمان در اسارتهای بدخیمم

با من بگو چندین پرنده خودکشی کردند
ـتا در قفس ها مرغ عشقی آب و ارزن خورد ؟

چندین خدا از پلک چشمان تو می افتند
وقتی حضور یاس پررنگ است در منطق؟ !

چندین چرای فلسفی در بطن آغوشت
شک را به باور میرساند و مهر قطعن خورد؟ !

دیوانه ام ـ من را به دست عاقلان نسپار
عاشق شدن ـ این روزها برهان نمیخواد

وقتی زلیخایی ـ عزیز مصر خواهد شد-
آن کس که کنعانش فریب گرگ و پیرهن خورد!

در صبحگاهی از جنون در جای جای شهر
بانگ انالحق گفت شعرم… من به من آشفت!

چندین گره در هم تنیده سرنوشتم تا
اندازه و قطر طنا…ـ به قطرگردن خورد !

حمیدافسرده ریوار

Read More

مرتضی قلی زاده بابک

سوت و کورم تو نباشی شبِ تار است دلم
مثلِ معتادِ به تریاک خمار است دلم

دلِ من مثل اناری است که در دستِ شماست
خون آن می خوری و تحتِ فشار است دلم

فصل هر فصل که باشد من از آن بی خبرم
بی تو همواره خزان با تو بهار است دلم

ماهیِ قرمزِ لب های تو شیطان شده است
گربه ای عاشق و دنبالِ شکار است دلم

تا ببازم همه ی زندگی ام را هستم
شرط بازی تویی و اهلِ قمار است دلم

مرتضی قلی زاده بابک

Read More

مهرداد نصرتی

مهرداد نصرتی

اصلا نمیخواهم برایم این و آن باشی
کافیست وقتی با تو هستم مهربان باشی

عشق است من هرآنچه باشی دوستت دارم
دریا اگر باشی اگر آتشفشان باشی

از ناگهانی اتفاق افتادنت پیداست
باید برایم از خداوند ارمغان باشی

باید بتابی بعد باران هایِ پی در پی
در تیره روزی های من رنگین کمان باشی

بگذار ماهِ آسمان مالِ خودش باشد
وقتی تو قرص ماه حوض خانه مان باشی

گفتند دریا شو تمام آسمان در توست
دریا نخواهم شد مگر تو آسمان باشی

مهرداد نصرتی

Read More

نرگس کاظمی زاده

مردم سلام من غزلی تلخ دخترم
چیزی شبیه کودکی مات مادرم

مادر درست لنگه ی مادر بزرگ بود
پس من اجاق و اشکنه را ارث می برم

باید درست مثل تو باشم تو مادری
من نقش قصّه های تو را خوب از برم

آونگ می شویم و به تکرار می رسیم
از تو به من رسیده و از من به دخترم

این زنده بودنی که تو گفتی درست نیست
آخر تمام زندگی ام را شناورم

دنیای من کبوتر تنهای کوچکی است
وابسته ام به کودک غمگین باورم

وابسته ام به دامن چین دار قرمزم
وابسته ام به تک تک گل های گلسرم

آخر چه طور مثل تو باشم عزیز من
وقتی که از خیال کبوتر شدن ترم

یک روز قبل از این که شبیه تو پر شوم
از تنگنای این قفس سرد می پرم

مادر تمام عمر سرم درد می کند
فکری بکن به حال دل من که دخترم

نرگس کاظمی زاده

Read More