قهوه

فنجان قهوه … آتش شومینه … بی خیال

فنجان قهوه … آتش شومینه … بی خیال
اینها کــه چشم توست در آیینه! بی خیال

اینجا فقط منم… و همین صندلی پیر
در یک غروب ساکت آدینـــه بی خیال

این روزنامه هم همه چیزش سیاسی است
من را چـــه به تحول کابینــــه ؟! بــی خیال

من را همین خبر که تو یاد منی بس است
هم ریشه اند دلبــــری و کینه… بی خیال

نزدیک تر بیـــا کــــه مبادا خطا کنــی
اینجا! درست سمت چپ سینه! بی خیال!

زندان سرنوشت فــــــراری نداشته
ما هر دو تا شدیم قرنطینه… بی خیال

حتــی نیــــاز نیست بــــه شلیک کردنت
من مرده ام به مرگ نمادینه … بی خیال

Read more
سیدجعفر عزیزی

هرگــز دو تا خورشید در یک آسمـان باشد؟

پای کسی غیــر از تو حاشا در میان باشد

وقتی که چشمت راوی این داستان باشد

تو باشی و فکر کسی باشم؟چه کس دیده

هرگــز دو تا خورشید در یک آسمـان باشد؟

تلخی تو دلچسب چون سیگار بعد از چای

رسم است زیبــا رو کمی نا مهربان باشد!

گیسوی خودرا وا مگیر از دست من ، مگذار

این کشتـی ِ طوفــان زده بی بادبان باشد

یک شهر کشته مرده ات هستند و حق دارند

سخت است قلبــی از نگاهت در امان باشد

خالی است دستانم ولی زیبایی ات گم بود

شاعر اگـر می خواست فکر آب و نان باشد

تقویم حرف مفت دارد می زند خانم!

پیرم ولی آدم دلش باید جوان باشد…

سیدجعفر عزیزی

Read more
مجید آژ

در عشق تو سیال تنم در فوران است

هرچندکه اندام تو برف سبلان است

از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است

یک شهــر در این عرضه تقاضــای تو دارد

تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است

بازار طلا نیست اگـــر مــوی طلاییت

با هر وزش باد چرا در نوسان است؟

سر ریـــز شدم از یقـــه پیرهن از بس

در عشق تو سیال تنم در فوران است

تا بره ی چشمــان تــــــو را گرگ ندزدد

در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است

هر بار کـــه تبخیــــر شد از ذهن خیالت

آن سوی دگر خاطره ات در میعان است

رویای من این بود که همراه تـــو باشم

افسوس که در دست تو دست چمدان است

باران تنت کاش بر ایــــن خانـــه ببارد

هر چند که بخت بد من ، قطره چکان است!

مجید آژ

Read more
جواد منفرد

خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها

خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی ها

گیسوانت گــــره کــــور پریشانـــی ها

اشک تو در صدد حمله قلبی به من است

یورش آورده به من لشکر اشکانی ها

نقش ابروی تو را جای مدل در سر داشت

طاق ها ساخت اگر دولت ساسانی ها

از لب سرخ تو حرفی نزدم می ترسم

زعفران باد کند دست ِ خراسانی ها

چشم تو جنگل سبزی ست در آغوش خزر

آشنایند بـــه ایـــن منظـــره گیلانی ها

درّی و در دل یک مشت پر از مروارید

نادری باز در انبــــوه فراوانـــی ها

جواد منفرد

Read more
حسام بهرامی

عطر خوش نعنــای تــــو در حلـقه‌ای از دود

آرام کسی رد شده اما ضربانش

باید بنویسم غزلـی تا هیجانش…

عطر خوش نعنــای تــــو در حلـقه‌ای از دود

سرگیجه‌ی این شهر، من و نقش جهانش

آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب

عریــــان بشوی در وسط جامـــه درانش

از روی لب توست کــه در حاشیه‌ی قم

هی شعبه زده حاج‌حسین و پسرانش

این شعـــر فقــط تاب و تب رد شدنت بـــود

چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش

دنباله‌ی موهای تو بر صفحه‌ی کاغذ

آرام کســی رد شده امـا ضربانش…

حسام بهرامی

Read more