امید صباغ نو

چنــد ساعت شده از زندگیــــم بی خبرم

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم
چنــد ساعت شده از زندگیــــم بی خبرم

این همه فاصله ، ده جاده و صد ریل قطار
بال پــرواز دلـــم کــــو که به سویت بپرم؟

از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من
بین این قافیــه ها گــم شده و در به درم

تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر
این همه فاصله کوتـــاه شود در نظرم

بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم
پدر عشـــق بسوزد کـــه درآمد پدرم

بی تو دنیا به درک، بی تو جهنم به درک
کفــر مطلق شده ام دایره ای بی وَتَرم

من خدای غزل ناب نگاهت شده ام
از رگ گردن تــو من به تو نزدیک ترم

امید صباغ نو

پست کامل
شهراد-میدری

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری

سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری

مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم

گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری

چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟

به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟

به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند

چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟

بخورد توی سرم پیک سلامت بادت

آه از دست شرابی که تو بالا ببری

زهر مار و عسل ، از روی لبم لب بردار

بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری

کبک کوهــی خرامان ! سر جایت بتمرگ

هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری

آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب

بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری

لعنتـی ! عمـــر مگر از سر راه آوردم

که همه وعده ی امروز به فردا ببری

این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو

به درک با خودت آن را نبری یا ببری

( شهراد میدری )

پست کامل
محمد امین امینی

تو دست از شعر من بردار !

تو وقتی نیستی…….. بسیار می چسبد

قدم……. در کوچه و بازار…… می چسبد

زمستان …….بی تو با یک استکان چای

و بعد از آن ……. نخی سیگار می چسبد

من ار تنها شدن هرگز ………نمی ترسم

به دورم ……..این همه دیوار می چسبد

تو وقتی نیستی …………دور ار نگاه تو

به چشمی زل زدن ……انگار می چسبد

من و پروین و ناهید و………. شب بی تو

و مهتاب و سحر ……….بیدار می چسبد

گناهی نیست بعد از تو …..نمی فهمی؟

شفا دادن به یک بیمار……… می چسبد

غزل گفنم برایت ……………….بارها اما

غزل بی تو …چه خوب اینبار می چسبد

نمی چسبد اگر………. شاعر شدن با تو

تو دست از شعر من بردار …می چسبد

زمستان …گرچه آمد …بعد تو ………اما

زمستان… با دلی تب دار…. می چسبد

در این سرما و سوز بی کسی هر شب

تو …داغی بر دلم بگذار……. می چسبد

برای دستهایی نا امید از ………..عشق

شبی حتی …عذاب النار…. می چسبد

اگر این بیت های…. بی تو …بگذارند

دروغ این همه اقرار……..می چسبد

برای بغض های شعر من……… گاهی

گناه …یک غزل …آزار ………می چسبد

..محمد امین امینی

پست کامل
حامد عسكري

عشق کنار وصل به ماها نیامده‌ست

رفته… هنوز هم نفسم جا نیامده‌ست
عشق کنار وصل به ماها نیامده‌ست

معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده‌ست

صدبار وعده کرد که فردا ببینمش
صد سال پیر گشتم و فردا نیامده‌ست

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم
یک بار هم برای تماشا نیامده‌ست

ای مرگ! جام زهر بیاور که خسته ایم
امشب طبیب ما به مداوا نیامده‌ست

دل خوش به آنم از سر خاکم گذر کنند
گیرم برای فاتحه‌ی ما نیامده‌ست

حامد عسکری

پست کامل