صدیقه حسینی

با همه حرف های پشت سرت
هی بسوزی،بسازتر بشوی
طبق عادت بغل کنی خود را
دست از پا درازتر بشوی

طبق عادت یواش گریه کنی
خواب تا خرخره تو را بدرد
یکنفر پابرهنه از سر شب
وسط خواب های تو بپرد

چشم هایت به زووور وا شود و
او نرفته دوباره وا بدهی
بعد حتی نگفته هایت را
توی لیست خرید جا بدهی

جا بیفتی از آرزوهایت
مثل یک جنس پس فرستاده
محض خنده به صورتت وصل است
گریه هایی که جا نیفتاده

یک جوک دست چندمی که مرگ
هی به بی مزگی ت می خندد
زندگی را شبیه یک نخ گیج
دور ِ انگشت هات می بندد

همه ی روز خواب درمانی
یا که تکرار جمله ای مثبت
سوختن با غذای روی اجاق
ساختن با غذای حاضری ات

با دو تا چشم بسته که یک عمر
هر طرف رفت به سیاهی خورد
از زمین و زمان،از آدم ها
توهمیشه شکست خواهی خورد!

صدیقه حسینی

پست کامل
پرواز

مهدی فرجی : شوق پرکشیدن

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
دل شکسته ام اگر نمی پرم قبول کن

این که دورِ دور باشم از تو و نبینمت
جا نمی شود به حجم باورم، قبول کن

گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن

در اتاق رازهای تو سرک نمی کشم
بیش از آن چه خواستی نمی پرم، قبول کن

قدر یک نفس که خلوتت به هم نمی خورد
گاه نامه می برم می آورم، قبول کن

گفته ای که عشق ما جداست، شعرمان جدا
بی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن

آب…وقتی آب اینقَدَر گذشته از سرم
من نمی توانم از تو بگذرم قبول کن…
مهدی فرجی

پست کامل
علی بهادر

غزلی از علی بهادر

جفت کن کفش مرا مقصد من طولانی ست
راه این رستم دیوانه هزاران خانی ست

خان اول هوس چند قدم با معشوق…
ولی از بخت بدش یک پسر ایرانی ست

عشق اندازه ی موهای سرش پرخرج است
و دروغ است اگر گفته شود مجانی ست

عاشقی آمد و در جیب فقط نخ دارد
این هم از بخت بد آدم بد پیشانی ست

تف به این عشق سراغ پسری آمده که
غم هرروزه اعضای تنش بی نانی ست

عشق زبر است و آثار عمیقی دارد
مثل بابا که تمام بدنش سیمانی است

خان بسیار به جا مانده به او حق بدهید
چشمش از حادثه ی شعر کمی بارانی ست…

علی بهادر

پست کامل
علی صفری

غزلی زیبا از علی صفری

هرکس که از چشمش خیانت دیده باشد
باید جزای عشق را فهمیده باشد

خوشحالم و غمگینم از این عشق ،
انگار بچه یتیمی خواب مادر دیده باشد

چشمم به دنبال تو مانده مثل اینکه
کوری به بینایی عصا بخشیده باشد

خیری نمی بیند رقیب از تو شبیه
پولی که از دست گدا دزدیده باشد

حال مرا می فهمی آخر،دردناک است !
این بیت ها وقتی به هم چسبیده باشد

علی صفری

پست کامل
امید ظاهر رجبی

غزلی از امید ظاهر رجبى

شب است و ساحل دریاى خاطرم طوفانیست
درین دیار همه کوچه و بازار و خانه ویرانیست

مرا به فکر خودم غرق روز و شب بگذارید
و گر به هوش بیایم دوباره حالتم پریشانیست

کنار پنچره گلهای یاسمن ز تشنگى خشکید
کنون چى سود که هوا چقدر شاعرانه بارانیست

درفش رنگ رنگ عشق و محبت و مرغ آزادی
درین سرا کنار دیو سیاه در قفس زندانیست

کتاب حق و عدالت به بلنداى طاق کشور من
ز رنگ خون خلق نوشته و حدیث شیطانیست

امید ظاهر رجبى

پست کامل