بهمن صباغ زاده

نرگس بهارلویی

شاید که دل آزارترین خلق جهانم
شاید که در این معرکه چون بار گرانم

شاید که ندانم پی یک عمر اسیری
دل بسته و بازیچه ی ایام زمانم

بیهوده در این راه دویدیم و شنیدیم
وقت است بجویم ز درون نام و نشانم

حق گفت جهانی ست درون تو نهفته
اماچه کنم؟نیست از این عشق توانم

باید که بدانم به کجا بودم، از اول
شاید که در این پرده بسی راز نهانم

نرگس بهارلویی

پست کامل

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است
هرکس که گفته است خدا نیست کافراست

با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب
باید قبول کرد که گندم مقصّر است

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود
گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن
وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

شاعر فقط برای خودش حرف می زند
در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم
حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ
تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود
بمبی هنوز در چمدان مسافر است

سیدمهدی موسوی

پست کامل

غزلی از علی صفری

بی تو جای خالی ات،انکار می خواهد فقط
زندگی لبخند معنا دار می خواهد فقط

چشم ها به اتفاق تازه عادت می کنند…
سر اگر عاشق شود ، دیوار می خواهد فقط

با غضب افتاده ام از چشم های قهوه ایت
حال و روزم قهوه قاجار می خواهد فقط

حق من بودی ولی حالا به ناحق نیستی
حرف حق هر جور باشد دار می خواهد فقط

نیستی حتی برای لحظه ای یادم کنی
انتظار دیدنت تکرار می خواهد فقط

بغض وقتی می رسد ، شاعر نباشی بهتر است
بغض وقتی گریه شد ،خودکار می خواهد فقط

چشم های خیسم امشب آبروداری کنید
مرد جای گریه اش سیگار می خواهد فقط

علی صفری

پست کامل