غزلی مدرن از میثم امانی

دنیا به روی سینه ی من دست رد گذاشت

بر هرچـــه آرزو بـــه دلــــم بود سد گذاشت

مادر دوسیب چید به من داد و گفت:عشق

این را به پای هرکــه فرا می رسد گذاشت

من سیب زرد خاطـره را گــاز مـــی زدم

او سیب سرخ حادثه را در سبد گذاشت

قبل از تولدم به سه تا نقطه می رسید

امــا بـــه جـــای روز تولد عدد گذاشت

دنیا شنیده بود کـــه من شعـــر می شوم

ناچار روی سینه ی من دست رد گذاشت

باقی ماجرا

سیما نوذری

تصمیـــم داشتـم کـه تو را یک غـزل کنم
وقتش رسیده است به قولم عمل کنم!

این یک معادله است که مجهولهاش را
باید بــــــه انزوا بکشانـــم و حل کنـــم

کندویمان عصاره ی نیش و کنایه هاست
زنبور مـــی شوم کـــه لبت را عسل کنم

راحت کنار می کشم از این بهانه ها
تا شانه های خالی خود را بغل کنم

بوسیدنت خلاف قـوانین کـشور است
باید عمل به شیوه ی بین الملل کنم

مـن روی خط زلزلـه ات ایستاده ام
قصدم نبود فاصله ای را گسل کنم

باید به فـکرهای سیاهم جهت دهم
اصلا درست نیست تو را مبتذل کنم!

باقی ماجرا

علیرضا الیاسی

پری!تو را چه به نامم همین پری خوب است؟
و یا بـــرای تــــو تشـــبیه دیگری خوب است؟

ندیده ای کــه بفهمـــی چقدر روی سرت
شروع شیطنت باد و روسری خوب است

نپوش! پیش مـن آن چـــادر سیاهــت را
نپوش نسبت خواهر برادری خوب است

تو در مقایسه بامن قشنگ تر هستی
هــزار مرتبه این نابـرابــری خوب است

بــــه نــــاز کردن و لــــج بازی و زبان ریـــــزی
به هر طریق که شد رسم دلبری خوب است

علاقــــه ی تــو و من را بزرگــتر هامان
اگر دوباره نگیرند سرسری خوب است

شنیدن غــــزل قند پارســـــی لبت
چقدر از دهن مرد آذری خوب است

علیرضا الیاسی

باقی ماجرا
صادق فغانی

صادق فغانی

بر چهره ی تـو شرم نمایان شدنــی نیست
هربی سرو پا یوسفِ کنعان شدنی نیست

دیریست که از دست ِ تو خورشیدِ وجــودم
قربانیِ ابری است که باران شدنی نیست

ایمـــان تو بر معــــجزه ی عشق دروغ است
فرعون ِ ستم کار ِ مسلمان شدنی نیست

افتــــاده دل ِ بت شـــکن ِ معبـــد ِ چشمت
درآتشِ هجری که گلستان شدنی نیست

ویـران نشده خانــــه ام از سیـل ِ غــــــم ِ تو
کاشانه ی بردوش ، که ویران شدنی نیست

انگشتر خاتـــــم ،هــــم اگـــــر داشته باشــی
دیوی است درونت که سلیمان شدنی نیست

ازخوردن ِ سیب تنت ای دختـر ِ شیطان
این آدم ِ مغرور پشیمان شدنی نیست

بیهـــــــــوده چــــــرا منکر ِچشــمـان تـــــــو باشم
عاشق شده ام ، عشق که کتمان شدنی نیست

این قصــــــه ی تکــراری مـــــاه است و پلنگـــــی
این قصه ی دردی است که درمان شدنی نیست

صادق فغانی

باقی ماجرا