فائزه محمودی

فائزه محمودی

چون نور گذر کرده ای از قرنیـــــه هایم
ای داغ ترین دغدغــــه ی ثانیِِـــــه هایم

سرفصــل خبر های مهمی ست وجودت
من خط خطی ساده ی این حاشیه هایم

تو گوشه ای از باغ نشستی لبِ ایوان
من عاشق عکاسی از این زاویه هایم!

انگار نفس های تو قلیان دو سیب است
سنگین شده سر گیجه گرفته ریه هایم!

نا محرم و نا اهل زیاد است بینداز
یک چادر مشکی به سر مرثیه هایم

ای کاش بمیرم وَ تو سرتاسر کوچه…
با اشک به دیوار … به اعلامیه هایم…

فائزه محمودی

Read more
اصغر معاذی

اصغر معاذی

روی دنیــا ببند پنجـــره را، تا کمــی در هوای من باشی
چون قرارست بعد ازاین تنها، بانوی شعرهای من باشی

چند بیتی به یاد تــو غمگین…چند بیتی کنـــار تـــو لبخند…
عصرها عشق می زند به سرم، تلخ و شیرین چای من باشی

من بخوانم تو سر تکان بدهی، تو بخوانی دلم تکان بخورد
آخــرِ شعـــر ازخودم بروم، تو بمانـــی صدای من باشی

من پُرم از گناه و آدم و سیب، از تو و عاشقانه های نجیب
نیتت را درست کن این بار، جای شیطان خدای من باشی

با چه نامی تو را صدا بزنم!؟ آی خاتون با شکـــوه غزل!
“عشق” هر چند اسم کوچک توست، دوست دارم ” شما “ی من باشی

کاش یک شب به جای زانــوی غم، شانه های تو بود در بغلم
در تب خواب ها و حسرت ها، کاش یک لحظه جای من باشی

شاید این بغض آخرم باشد، چشم های مرا ندیده بگیر
فکر دیوانه ای برای خودت، فکــر چتری برای من باشی

بیت آخر همیشه بارانی ست… هر دو باید به خانه برگردیم
این غزل را مرور کن هر شب، تا کمی در هوای من باشی…

اصغر معاذی

Read more

شعری از کمیل ایزد جو

از دور می بینم دقیقا خط و خالش را
یعنی خدا رو کم کنی بخشیده مالش را

ما داغ ملی، طرح ماشینی که در یک شب
“او” اصل خلقت چون جهانی برده حالش را

انگار از شش روز خلقت پنج روزش او
یک روز دیگر یک جهانی تا جمالش را

من شاعرم، اما نه آنقدری که این تصویر
باید کمال الملک برخیــزد کمالش را

یک شهر می می فهمند باد* افتاده در جانم
عمدا نمی بندد میـــان باد شالش را

چون روح ِ اشکون* روز تحویلم محرم شد
هی پوست می ترکاند او اینگونه سالش را

آدم به پوچی می رسد یک یاس آوانگارد
وقتـــی بدزدد مرد دیگر ایده آلش را

حالا خیابان، من و او، مابین جمعیت
او میرود، من میروم، دنیا روالش را

کمیل ایزد جو

Read more
شهراد-میدری

شهراد میدری

نمی دانم چرا پیش ِ منی و باز دلتنگم
چنان پیغمبری تنها و بی اعجاز دلتنگم

به روی ِ تو که پشت ِ پنجره هاشور ِ بارانی
اگر چه می کنم آغوش ِ خود را باز، دلتنـگم

نخی از دود ِ سیگارم به سویت چشم میدوزد
چــه می آید به قدت اینهــــمه ابراز: دلتنــگم

به چشمان ِ تو این جعبه سیاهت خیره می مانم
کنــار ِ صنــــــــدلی ِ خالـــــــــــی ِ پـــرواز دلتنگم

جهان ِ بی تو هر لحظه اضافه خدمتی تلخ است
بـــه خط ِ نامه هــــــــای ِ آخـــر ِ سرباز، دلتنگم

نتــی در کاســـه ی ِ گردویـــی ام آتـــش نمی ریزد
زمستان است و بی سر پنجه ات چون ساز دلتنگم

تنیده تارهـــــــای ِ صوتی ام را عنکبـــوت ِ بغض
پر از ته مایه ی ِ دشـــتی، هزار آواز دلتنــــگم

برای “یاد ِ ایامی که در گلشـــن فغانی بود”
شبیه تار ِ تنها مانده ی ِ شهنـــــاز، دلتنگم

“به درمانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم”
لسان الغیبم و اندازه ی ِ شیـــــــراز دلتنگم

نه اکنـون کـــه رسیده برگهـــــای ِ آخر ِ تقویم
من از سین ِ نخستین سیب، از آن آغاز دلتنگم

شبی “صادق” تر از هر صبح، بغضم را “هدایت” کن
برای یک اتاق ِ دنــــــج و شیــــر ِ گــــــــاز دلتنگم

شهراد میدری

Read more