قانون جنگل

رها شدم تو جنگلی که اسم اون زمینه

رها شدم تو جنگلی که اسم اون زمینه
هر جا نگا میکنم گرگی توی کمینه

نبض زمین تو دست گرگای آدم نماس
بغضی که تو گلومه نفرت من از اونهاس

گرگای آدم نما خدای جنگ و خونن
خدان ، ولی اسیر وسوسه و جنونن

سلولای مغز ما تیر تفگ اونهاس
زیر پوتین اونها جون ِ من و تو و ماس

روح کتاب تاریخ راه غم و جنونه
که مثل قلب سنگی دساش به رنگ خونه

راهی برای نجات از این جهنم میخوام
فقط یه دوست همدم فقط یه آدم میخوام

شماهایی که دارین ترانمو میخونین
برین دوبار کتاب « ریشه ها»رو بخونین

وقتی شب ابری رو من و تو میپرستیم
مثل خاریم که توی چشم بهار نشستیم

شاعر:ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)

باقی ماجرا
عارف قهرمانزاده

یه دنیای بدون جنگ دور از تموم آدما

بیا بازم کنار من آروم آروم قدم بزن
از توی دنیای خودت تا دشت پرسه های من

دنیای سربی نمیخوام آدمای عروسکی
بیا یه جوری رد بشیم تا برسیم به کودکی

دنیای آدما بده پر از دروغ و دغله
پر از اتم پراز فشنگ نگاهشون مبتذله

تو دشت پرسه های من جای کسی غیر تو نیست
نه جای آدم نه تفنگ نه جای مرگ و تروریست

دنیای من همین وراست پشت نگاه خود ما
یه دنیای بدون جنگ دور از تموم آدما

عارف قهرمانزاده

باقی ماجرا
bahmani sher dayra

از وقتی که رفتی مث بمبم

گلدون کوچیکی توو سینم هست
که عمریه تووش گل نمیکارم
جای توئه تنها توو این گلدون
باید واست جاتو نگه دارم

میگن جنوب این روزا آلوده ست
آخه عزیزم من مگه مردم
من با چشای خیسم از گیلان
سوغاتی واست بارون آوردم

مثل یه قالب یخ که توو گرما
هی قطره قطره زندگیش میره
تووی تب دوریت همین روزا
جوون منو این اشکا میگیره

از وقتی که رفتی مث بمبم
هیشکی ازم سر در نمیاره
تنها میمونم چون حضور من
واسه خود مردم خطر داره!

رفتی از این آغوش با اینکه
جا داش«ت» واست بی حد و اندازه
هر وق«ت» بخوای میتونی برگردی
آغوش دریا دائما بازه

حسین صبح خیز

باقی ماجرا
علی سیار

احساس ‌‌من دست خودم نیست

احساس ‌‌من دست خودم نیست
تلفیقی از عشق و جنونه
زیبایی بی حد و مرزت
دنیامو سمتت می کشونه
کاش انقَدَر زیبا نبودی!

من مرز کفر و دینو هر روز
با عشق حاشا می کنم تا
حتا خدا رو از توو چشمات
هر شب تماشا می کنم تا
ایمان بیاری به نگاهم

آشفته تر از موج موهات
چیزی به غیر از حال من نیست
گم می کنم گاهی خودم رو
وقتی چشات دنبال من نیست
با دست تو از پا میوفتم

دلخوش به چنـ(د) تا برگِ پاره م
دنیا توو مُشتِش آس داره
نه.. دل نَبُر هی ساده از من
این عشق حق الناس داره
حتما خدا می بینه ما رو…

من راضی ام به اینکه گاهی
به حال و روزِ من بخندی
واسه مچاله کردن من
چشماتو محکمتر ببندی
اما منو یادت بمونه

علی سیار

باقی ماجرا
روزبه بمانی

برای من همین خوبه

برای من همین خوبه
که با رویات میشینم
تو رو از دور می بوسم
تو رو از دور می بینم

برای من همین خوبه
بگیرم ردّ دنیاتو
ببینم هر کجا میرم
از اونجا رد شدم با تو

همین که حال من خوش نیس
همین که قلبم آشوبه
تو خوش باشی برای من
همین بد بودنم خوبه

به اینکه بغضم از چی بود
به اینکه تو دلم چی نیست
تمام عمر خندیدم
تمام عمر شوخی نیست…

برای من همین خوبه
بدونی بی تو نابودم
اگه جایی ازت گفتن
بگم من عاشقش بودم

برای من همین خوبه
که از هر کی تو رو دیده
شبی صد بار می پرسم:
«ازم چیزی نپرسیده؟!»

روزبه بمانی

باقی ماجرا
آرزو رمضانی

منو از تپش های شب کم نکن…

منو از تپش های شب کم نکن…
بذار تا همینجور ادامه بدم!

با این فاصله باید عادت کنم…
به عشق تو از دور ادامه بدم!

ستاره ستاره شبو قرض کن…
از آینده ای که سر رامونه!

به تنهایی سخته که عادت کنم…
تا وقتی توو آغوش هم جامونه!

منو از تپش های شب کم نکن…
خودم دوست دارم خراب تو شم

توو این روزهای پر از خاطره …
دلیل تب و اضطراب تو شم…

خودم دوست دارم که تنهایی مو…
با یاد چشای تو پر پر کنم…

اگه حتی عشقت دروغه بگو…
خودم دوست دارم که باور کنم!

ببین مقصدم گم شد و نیستی…
که راه درستو نشونم بدی…

چی می شد یه لحظه به من فکر کنی…
چی می شد یه لحظه امونم بدی؟

منو از تپش های شب کم نکن
بذار تا همینجور ادامه بدم!

با این فاصله باید عادت کنم…
به عشق تو از دور ادامه بدم!

آرزو رمضانی

باقی ماجرا