حامد عسکری

گیسوانت را بیاور شانه پیدا می شود

گیسوانت را بیاور شانه پیدا می شود
بغض داری؟ شانه ی مردانه پیدا میشود

امتحان کن ! ساده و معصوم لبخندی بزن
تا ببینی باز هم دیوانه پیدا می شود

من اسیر عابر این کوچه ی پاییزی ام
ورنه هر جایی که آب و دانه پیدا می شود

عصر پاییزی زیبایی ست لبخندی بزن
یک دوفنجان چای در این خانه پیدا می شود

حامد عسکری

پست کامل
حامد عسکری

شربت توت سیاه است آنچه بر لب ریخته

شربت توت سیاه است آنچه بر لب ریخته
تشنه‌ها را تشنه تر کرده لبالب ریخته

میرعماد امشب چلیپایی به رقص آورده یا
گیسویی بر شانه لختی مورب ریخته؟

جان فدای خالقی که در دهان کوچکت
چند مروارید غلتان مرتب ریخته

خالقی که چشم هایت را پدید آورده و
قطره ای از آن میان کاسه شب ریخته

من اتاقم را همین دیشب مرتب کردم و
اسمت آمد … گوشه گوشه یاس و کوکب ریخته

حامد عسکری

پست کامل
حامد عسکری

مثل ماهی که درون سایه ابری مبهم است

مثل ماهی که درون سایه ابری مبهم است
گاه عشق یک فرشته در دل یک آدم است

سیلی از امواج خوردن عادت هر روزه ی
صخره های ایستاده ،صخره های محکم است

خسته از این روزهای تلخ و مسموم و غریب
یک نفر احوال می پرسد مرا آنهم غم است

آنچه که تو بر سرت کردی و رفتی روسری
آنچه که من بر سرم شد آه … خاک عالم است

از زمختی های این روح ترک خورده نترس
مرد زیبایی که می بیند دلش ابریشم است

تو دو شانه داری و اندوه انبوه مرا
فرش پانصد شانه ی تبریز هم باشد کم است

حامد عسکری

پست کامل
حامد عسکری

غزلم دره ای از نسترن و شب بوهاست

غزلم دره ای از نسترن و شب بوهاست
مرتع درمنه ها دهکده ی آهو هاست

این طرف کوچه ی بن بست نگاه آبی ها
آن طرف کوچه ی پیوند کمان ابروهاست

این خیابان بلندی که به پایین رفته
مال گیسوی به هم ریخته ی هندوهاست

غزلم گردش کاشی است در اسلیمی ها
غزلم تابش خورشید بر اسکیمو هاست

باد می آید و انجیر مقدس مست از
روسری های به رقص آمده در هو هو هاست

هر چه که بر سر من رفته از این قافیه ها
از به رقص آمدن باد میان موهاست

تلخ مردن وسط هاله ای از ابر و عسل
سرنوشت همه ی هسته ی زرد آلو هاست

کار سختی است _ ببخشید _ ولی می گویم ….
اینکه … بوسیدنتان …. دغدغه ی …. کم روهاست

” حامد عسکری”

پست کامل
حامد عسکری

باد می آید و از قافیه ها می گذرد

باد می آید و از قافیه ها می گذرد
از غزل های من زخم نما می گذرد

باد یک آه بلند است که گاهی دم عصر
نرم می آید و از بغض خدا می گذرد

بوی آویشن کوهیست که می آید یا…
باد از خرمن موهای رها می گذرد؟

زنده رودیست پریشان وسط پیچ و خمش
شب جدا می گذرد… شعر جدا می گذرد

چند قرن است که یلدای من کهنه چنار
به غزلخوانی چشمان شما می گذرد

باد می آید و «رخساره برافروخته است»
شاید «از کوچه معشوقه ی ما می گذرد»

حامد عسکری

پست کامل
حامد عسکری

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن
به از آن است که در دام نگاه افتادن

سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن

لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟

آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است:
پنجه بر خالی و در حسرت ماه… افتادن

با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است
سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن

من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل
قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد
سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

حامد عسکری

پست کامل