‏‎حیدر ندا

بی تو اوقاتم به جز تکرار، چیزی بیش نیست

بی تو اوقاتم به جز تکرار، چیزی بیش نیست
عالمی اوراق و میزِ کار، چیزی بیش نیست

رفتنت چون حادثات تاریخی ثبت است ثبت!
غیر تو در سرخط اخبار، چیزی بیش نیست

ترک دیدارت برایم «ترک واجب»گشته است
بی تو کارم غیر استغفار، چیزی بیش نیست

دکترم فرمود بیماری ِ دل دارم شدید
بی تو فرق عاشق و بیمار چیزی بیش نیست

وقت تَرکت جاده ها یکسر تَرَک برداشتند
شهر ما بعد از تو جز آوار چیزی بیش نیست

غیر درد و رنج و ناکامی در عشقت نازنین –
عاقبت دست از سرم بردار، چیزی بیش نیست

حیدر ندا

Read more
‏‎حیدر ندا

یک اتاقی کوچک و یک چوب دار لعنتی

یک اتاقی کوچک و یک چوب دار لعنتی
‎مانده‌ام در فکر خویش و روزگار لعنتی

‎چون شکار زخمی‌ام در بَین مرگ و زنده‌گی
‎همچنان در انتظارم لاشخوار لعنتی

‎ارتباط این دو را فهمیده‌ام حالا که چیست
‎ارتباط مرگ را با میز کار لعنتی

‎مرگ با من از ازل دارد قرار گفتگو
‎عاقبت تن می‌دهم با این قرار لعنتی

‎خار در چشمم خلید و خار در کنج دلم
‎چار سویم بسته سیم خاردار لعنتی

‎خسته‌ام از ازدحام کوچه‌های ناصبور
‎خسته‌ام از دار و گیر و گیر و دار لعنتی

‎حیدر ندا

Read more