محمد رضا شفیعی کدکنی

خنده ات آیینه ی خورشید هاست

خنده ات آیینه ی خورشید هاست
در نگاهت صد هزار آهو رهاست

میوه ای شیرین تر از تو کی دهد
باغ سبز عشق کو بی منتهاست

برگی از باغ سخن هات ار بود
هستی صد باغ و بارانش بهاست

پیش اشراق تو در لاهوت عشق
شمس و صد منظومه شمسی سهاست

در سکوتم اژدهایی خفته است
که دهانش دوزخ این لحظه هاست

کن خموش این دوزخ از گفتار سبز
کان زمرد دافع اژدهاست

“محمد رضا شفیعی کدکنی”

پست کامل