علی کنعانی کلجاهی

هرجا که مرا برده دلم، کوی تو است

هرجا که مرا برده دلم، کوی تو است
بیش از همه جاذب، به دلم سوی تو است
از بس که زلالی همه را مثل خودم
آید به نظر آینه الگوی تو است
از بعد تو، هرجا که خسوفی شده است
تک علت آن، قطعِ یقین موی تو است
حقا که اگر ماه حسادت بکند
تنها سببش غبطه به آن روی تو است
از گردش ایام، بهار آمده است
فصلی که معطر به تنُ بوی تو است
خردادِ منم در رهِ عاشق شدن است
عشقی که هنوزم سرِ جادوی تو است

علی کنعانی کلجاهی

پست کامل
علی کنعانی کلجاهی

از بس که کلامت شده پاییزی و زرد

از بس که کلامت شده پاییزی و زرد
پوسیده شد افکار تو ای شاعر درد

تا تارک دنیا شده ای پیله تنان
محبوس اتاقی شده ای ساکت و سرد

تا عاشق آن ماه شدی با دل و جان
بیچاره دلت همدم غم ها شد و طرد

با مهره ی ماری که به چشمان وی است
قالب شده بر قلب تو در تخته ی نرد

روییده به سر موی سفیدی ز فراق
از فرقت ماهت کمرت خم شده مرد

پوسیده شدن حاصل تنهایی ماست
آن دم که ز یادشان روی فرد به فرد

می سوزی و پیداست تبش در تن تو
برخیز و برون آی زخاکستر و گرد

کم غصه بخور؛ بیل بزن خاک تنت را
شاید که بروید ز دلت شاخه ی ورد

علی کنعانی کلجاهی

پست کامل