آرش شفاعی

ترانه گفت: برقصم به روی لب هایت؟

ترانه گفت: برقصم به روی لب هایت؟
ستاره گفت:بتابم بر اوج شب هایت؟

بهار گفت:بیایم به ابر امر کنم
زلال لطف بپاشد به سوز تب هایت؟

اجازه هست بمیریم اگر دل تو گرفت؟
و نقل شعر بپاشیم بر طرب هایت؟

چه رعد و برق بهارانه ای پس از باران
دل رحیم تو و آن به آن غضب هایت

چه وقت می رسد آن خوش حساب امر کند
بیا و بازبگیر از لبم طلب هایت

به شعر من نظر اندازد و بفرماید
پسند آمده در خاطرم ادب هایت

عجیب نیست اگر سحر می کنی با شعر
منم دلیل نجیب همه عجب هایت

آرش شفاعی

Read more
آرش شفاعی

به هر طرف که کنم روی، روبرو آتش

به هر طرف که کنم روی، روبرو آتش
چه چاره ای است؟ دچارم به چارسو آتش

به لطف حضرت ساقی امیدها بستم
ولی چه فایده؟ دادم سبو سبو آتش

و باز چشم من و التفات حضرت عشق
نه عشق واژه ی خوبی نشد، بگو: آتش!

بگو عذاب، بگو مرگ، مرگ هرروزه
وحمل کردن بر شانه کو به کو آتش

چه مذهبی است نمازش به زیر سایه ی تیغ؟
و هست شرط پذیرفتن وضو، آتش

چه کرد با من این داغ، داغ رسواگر
شنیده اید بسوزاند آبرو، آتش؟

کلام آخر اینکه برای این عاشق
جهان بدون تو گو مرگ محض، گو آتش

آرش شفاعی

Read more