سیدمحمدعلی رضازاده

تا درد ِ عشق، دردلِ من جان نمی گرفت

تا درد ِ عشق، دردلِ من جان نمی گرفت
براین کویرِ سوخته ، باران نمی گرفت

من خواب دیدم آمدی و شهر زنده شد
تیغِ تبر ، به ساق ِ درختان نمی گرفت

تو آمدی و هیچ دلی زیر ِ چتر ِ تو
فرمان ِ جنگ ، از لب ِ شیطان نمی گرفت

از بس که فصل ها به شما لطف داشتند
حتی دل از سه ماهِ زمستان نمی گرفت

آیا کدام لحظه ، به ساز ِ عبور ِ تو
از شور و شوق ، قلب ِ خيابان نمی گرفت

من خواب دیده ام که تمامِ هر آنچه هست
جز از حضور ِ چشمِ تو ، فرمان نمی گرفت

ای آخرین دلیل ِ اصيل ِ حيات ِ عشق
نبض ِ زمان ، بدونِ تو جريان نمی گرفت…

سیدمحمدعلی رضازاده

پست کامل
شهراد ميدرى

صدای گریه ی دریا میاید از فراسوها

صدای گریه ی دریا میاید از فراسوها
پریشان داده هر موجی دلش را دست هوهوها

دل بندر چرا هی شور دارد میزند این قدر؟
چرا دیگر نمی آید به گوش، آواز جاشوها؟

نه ماهوری نه مهتابی، نه دیگر پرده ی آبی
نه دستی می نوازد بعد از این آهنگ پاروها

پری کوچک شعر فروغ انگار میگرید
نشسته بر لب ساحل، دو دستش دور زانوها

بهاری نیست، یاری نیست، دیگر انتظاری نیست
گمانم برده اند از یاد، اینجا را پرستوها

مگر نه سوختن در هرم آتش، رسم ققنوس است؟
چرا پس شعله شعله اینچنین شد قسمت قوها؟

افق، خاکستری رنگ است و بر سر خاک میریزد
چه پایان غم انگیزی ست سهم ماجراجوها

“شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل”
بجز حافظ که میداند چنین حال غزلگوها

خلیج سرزمین مادری! گیسو پریشان کن
که دیگر برنمیگردند عزیزانت به این سوها

شهراد ميدرى

پست کامل
ویدا وکیلی

خسته ام از شبِ طولانیِ این پنجره ها

خسته ام از شبِ طولانیِ این پنجره ها
گریه در شامِ عزای همه ی حنجره ها

خالی ام از نَفَس صبح و هوای خورشید
بر سرانگشتِ زمین، صبح کجا، نور کجا

مثلِ گنجشککِ سرمازده ای گریه کنم
بر تنِ مُرده و خشکیده ی هر شاخه جدا

این زمستان که به شعر اخوان می نالید
رخنه کرده ست کنون در همه ی هستیِ ما

کی بریزم دلِ خود پیشِ قدم های بهار؟
کی شود تا که ببارم غمِ این قافله را؟

کاش باران بزند پاک کند شیشه ی صبح
خسته ام از شبِ طولانیِ این پنجره ها…

ویدا وکیلی

پست کامل
جواد مزنگی

ماه من گاهی نگاهــــم کن ، برایم کافی است

ماه من گاهی نگاهــــم کن ، برایم کافی است
زیر لب گاهی صـــــدایم کن ، برایم کافی است

جــان و تن با توســـــت ، محض احتیـــاط آخرین
بند عشقت را به پــایم کـن ، برایــم کافی است

نازنیـــن با یک کــــــــلام تند ، حتی فحـــــش بد
از سکوت غم رهـــــــایم کن ، برایم کافی است

من نمی خواهــــم گلی در جمع تقدیمــــم کنی
گوشه ای آهسته یادم کن ، برایم کافـــی است

در وداع آخـــــرین ،حتـــی به یک لبخنــــــد سرد
لحظه ای ای خوب یادم کن ، برایم کافــی است

در عبــــــور روزهــــــا جـــــــایی اگـــــر دیدی مرا
رو به سوی چشم هایم کن ، برایم کافــی است

گـــــــر ندیـدم بار دیگـــر مــــــــــاه مــن روی تو را
یک نظـــــر بر خاطـــــراتم کن ، برایم کافی است

خواهشــی دیگــر ندارم از حضورت غیـــــر از این:
در نماز خود دعــــــایم کن ، برایــــم کافـی است

با رقیبان عشـق ورز و غصـــــه ات را بیش از این
مرهمــی بر درد هـــــایم کن ، برایم کافی است

از تمـــــام خوبـــی ات آتش فراهــــــم کن و بعد
طعمه ی آن شعله هایم کن ، برایم کافی است

جواد مزنگی

پست کامل
ماندانا گرشاسبی

یک آسمان بیگانگی ، دلداده ی تنهایی ام

یک آسمان بیگانگی ، دلداده ی تنهایی ام
با غربت شب همسفر در جاده ی تنهایی ام

از رقص باد و شاخه ها برگی به آب افتاد تا
بی قبله پیدایت کند ، سجاده ی تنهایی ام

بی روح تو پیراهنم یک پیله ی خشکیده است
پروانه ها رفتند و من آماده ی تنهایی ام

اللهُ فَردُ وَ الاَحَد اَلواحِدُ وِترُالوَحید
یعنی خدا هم گفته که من زاده ی تنهایی ام

اما تو داری می کُشی شاهنشه رنج مرا
تا تاج بگذاری سر شهزاده ی تنهایی ام

ماندانا گرشاسبی

پست کامل
صالح دروند

این روسری آشفته‌ی یک موی بلند است

این روسری آشفته‌ی یک موی بلند است
آشفتگی موی تو دیوانه کننده‌ست

بالقوه سپید است زن اما زن این شعر
موزون و مخیل شده و قافیه‌مند است

در فوج مدل‌های مدرنیته هنوز او
ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

پرواز تماشایی موهای رهایش
تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده‌ست

دل غرق نگاهی‌ست که مابین دو پلکش
یک قهوه‌ای سوخته‌ی خیره‌کننده‌ست

با اخم به تشخیص پزشکان سرطان‌زاست
خندیدن او عامل بیماری قند است

تصویر دلش با کمک چشم مسلح
انگار که سنگی ته شیئی شکننده‌ست

شاید به صنوبر نرسد قامتش اما
نسبت به میانگین همین دوره بلند است

ماه است و بعید است که خورشید نداند
میزان حضور و حذرش چند به چند است

صالح دروند

پست کامل