فاضل نظری

ماهی تویی و آب، من و تُنگ روزگار

فواره وار سر به هوایی و سر به زیر
چون تلخی شراب دل آزار و دلپذیر

ماهی تویی و آب، من و تُنگ روزگار
من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر

پلک مرای برای تماشای خود ببند
ای رد پای گمشده باد در کویر

ای مرگ م‌یرسی به من، اما چقدر زود
ای عشق می‌رسم به تو، اما چقدر دیر

مرداب زندگی همه را غرق میکند
ای عشق همتی کن و دست مرا بگیر

چشم انتظار حادثه ی ناگهان مباش
بامرگ زندگی کن و بازندگی بمیر

فاضل نظری

پست کامل
الهه صابر

به سال شمسی چشمان تو خوشم باشد

به سال شمسی چشمان تو خوشم باشد
به چال گونه خندان تو خوشم باشد

به اینکه مثل همیشه شکوه فروردین
بروید از گل دامان تو خوشم باشد

تویی تبی که به این سادگی نمی خوابی
میان آتش پنهان تو خوشم باشد

بگو بمیرم و چیزی نپرس اگر مردم
بگو، دوباره بگو جان تو خوشم باشد

شکسته شانه تنهایی ام ولی حالا
به مهربانی دستان تو خوشم باشد

ببین دوباره چه ها کرده با پرستو ها
کمین دانه ایوان تو خوشم باشد

هوا، هوای بهشت است و چترها بسته
همیشه بارش باران تو خوشم باشد

الهه صابر

پست کامل

يا گرمى يک بوسه به پيشانى من باش

يا گرمى يک بوسه به پيشانى من باش
يا علت يک عمر پريشانى من باش

با فاصله‌اى امن، كه آسيب نبينى
بنشين و فقط شاهد ويرانى من باش

هر بار كه عاقل شده‌ام خير نديدم
يک بار بيا و تو به نادانى من باش

من جاى تو با لحن و لبت شعر بخوانم
تو جاى من و محو غزلخوانى من باش

ناچار به مرگم؛ ته اين قصه بيا و
يک معجزه در قسمت پايانى من باش…

سید تقی سیدی

پست کامل
نغمه مستشار نظامی

گلها عروس سبز جهان را می آورند

گلها عروس سبز جهان را می آورند
پایان بادهای خزان را می آورند

می خواند زیر گوش زمین مادر بهار
بیدار شو که دخترمان را می آورند

تا کوه های سر به دل آسمان زده
بر دوش رودهای روان را می آورند

بر دست پر سخاوتشان لاله های سرخ
نبضی همیشه در ضربان را می آورند

صدها هزار مرغ مهاجر در آسمان
بعد از سکوت دی هیجان را می آورند

سر شاخه های تازه و ترد صنوبران
برسر جوانه های جوان را می آورند!

گنجشکها و چلچله ها کل کشیده اند
گلها عروس سبز جهان را می آورند!

نغمه مستشار نظامی

پست کامل
سید علیرضا شفیعی

تو آن رازی که تا روز جزا افشا نخواهد شد

تو آن رازی که تا روز جزا افشا نخواهد شد
شب قدری تو! هرگز مثل تو پیدا نخواهد شد

نه آسیه ،نه حوا و نه مریم ؛ تا قیامت هم
کسی هم رتبه ی صدیقه ی کبرا نخواهد شد

تو را کوثر لقب داده خدا ؛ خیر کثیری تو
به غیر از تو کسی تاویل اعطینا نخواهد شد

فقیران و یتیمان و اسیران یکصدا گفتند:
رقیب دست بخشایشگرت دریا نخواهد شد

نه خورشید و نه مهتاب و نه فانوس و نه آیینه
زمین روشن بدون زهره ی زهرا نخواهد شد

تو خورشیدی دم صبح و ستاره موقع مغرب
تو که باشی جهان مقهور ظلمت ها نخواهد شد

“بحق فاطمه” گفتیم بعد از ذکر “یا فاطر”
که “یافاطر” بدون “فاطمه” معنا نخواهد شد

خداوند آفرید او را برای تو که می دانست
کسی غیر از علی با فاطمه همتا نخواهد شد

علی گفتم که نام دیگر زهرای مرضیه ست
علی که شعرمن بی نام او زیبا نخواهدشد

علی که خالقش بوده ثناگویش یقینا پس
مدیح گوشه چشمش هم به شعرم جا نخواهد شد

علی که نام او رمز ورود در سماوات است
بدون نام او درهای جنت وا نخواهد شد

دم من حیدر است و بازدم زهراست دم به دم
بدون عشق شان امروز من فردا نخواهد شد

به وقت کارزار مرگ تنها دلخوشی م این است
که هرکس عاشق این دو شود تنها نخواهد شد

زمانی که همه لال اند در محشر زبان ما
به جز با ذکر زهرا و علی گویا نخواهد شد

علی از روز اول شد ابوالشیعه پس این گونه
کسی جز فاطمه مادر برای ما نخواهد شد

سید علیرضا شفیعی

پست کامل
حامد عسکری

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد

آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد

ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد

دو دلم اینکه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد

مرد آنگاه که از درد به خود می پیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد

شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
باید این قائله را “آه” به پایان ببرد

شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد

حامد عسکری

پست کامل