حسام برزگران

نیمه ی پر لیوان روی میز : حسام برزگران

نیمه ی پر لیوان روی میز
خشاب های خالی کنارش.
قرص آرامبخش
حرف های تکراری را بازگو می کند
و در اعماق سیاهی
به دوستانش می پیوندد.
شربت زعفران
در ته استکان
ادا در می آورد
تا شاید ابروهای او
کمی از هم دور شوند
ملحفه ی سفید،
مدام از صلح می گوید
و درخت زیتون
به پنجره نزدیک تر می شود.
اما پیرمرد
فقط خیره به سقف آسایشگاهی ست
که با هر ترکی بر آن
موجی از جنگ برایش زنده می شود..

حسام برزگران

باقی ماجرا
نصرت رحمانی

در عطر خواب‌های گل سرخ

در عطر خواب‌های گل سرخ
یاران من پیاله گرفتند
لبریز شوکران
و مرگ را به حجله نشاندند
خندان دلاوران
از شب گذشتگان
ما را چگونه گذر دادید
از هفت‌خوان مرگ؟
خورشید را چگونه نشاندید در چشم‌هایتان؟
کشتی‌نشستگان
چگونه گذشتید
بی اعتبار تجربه از موج حادثات؟!

نصرت رحمانی

باقی ماجرا
بارما شریبی

یک نفر در خیابان فریاد می زند :

موج می زند
بر کلافگی خیابان
حضور خسته ی آفتاب
شهر پر از ماهی هایی ست
که تا ارتفاع هزار پا از سطح دریا
در آکواریوم آرزوهای شان
برج می سازند
یک نفر در خیابان فریاد می زند :
باید در ابرها شنا کرد

“بارما شریبی ”

از کتاب : خیابان تشنه ی زمین خوردن است
شعر سپید

باقی ماجرا
یدالله گودرزی

مهم نیست آسمان

مهم نیست دریا
سَرِ خورشید را زیرِ آب کند
مهم نیست آسمان
ماه را سر به نیست کند
و ستارگان را بتارانَد
من به خدایی دل سپرده ام
که در پوستِ تو زندگی می کند !

شبها که بادها
در روح من تنوره می کشند
در بندرِ شانه هایت لنگر می اندازم
و سر بر سخت ترین صخره می گذارم
تا آنگاه که سوسوی آن دو فانوس
خاموش شود
و در سکوت، آغوش ِ تو
چون کِشتیِ سرنگونی
در مِه فرو رَوَد !

یدالله گودرزی

باقی ماجرا