افشین کرد

افشین کرد

این همه کسان !
.
کسانی از پلکان دوستی
تا برج هذیان های زود گذر
قطاری از قاصدک های بی پیام را
رهسپار شهر بی محاسن کردند
آنجا که کسانی نامنتظر
سپردن روز را
به شب های بی مقدار
عادت شده ایم
و کسانی بی تفاوت به رسم ِ روزگار
حجم ِ همه ی وجودشان آیینه ای تک مدار
آیینه ای که تنها با نگاه آنان می گرید
و خنده را تنها از آنان کینه به دل دارد
و کسانی همچنان
رهروان ِ ردّ پاهای قدیم .
.
افشین کرد

Read More

دریا محمدی

موج ها آهسته تر
پسرم خوابیده
دور از هیاهو
پشت به شهر
زیر نور آفتاب
خالی از حجم ترس و وحشت
پسرم خوابیده

نه به لالاییه خمپاره
نه به صدای لرزان مادر
اینبار به صدای امواج
پسرم خوابیده

دلکش آرام گرفت
تن سنگینش از غم
روی آب شناور ماند
تا که به مقصد برسید

توی ساحل
در پر قوی شن ها
پسرم خوابیده
ای پرستو زجه کم کن
نه به آواز تو دلخوش دارد
نه دگر خنده به لب دارد

چه سبک بال و خرامان
چه به ناز و به حرمان
پسرم خوابیده
موج ها آهسته تر ببریدش
پسرم خوابیده

دریا محمدی

Read More

مهدی گران

اتفاق ساده ایست که من هم مثل همه ی آدمیان  با چراغی شکسته به شب زده باشم تا خورشید را پیدا کنم که من هم از اهالی ساده ی همین مسیر اشتباهم که من هم از هفت فرسنگی فاصله می ترسم که من هم در انتظار التیامِ آغوشی یا به دنبال تقدس چشمانی سالها در اسارت رویا بوده ام حالا از لابه لای همین نامه های بی نشانی  نبض نا منظم کلماتم را بگیر و اگر هنوز نمی ترسی از قامت تکیده ی احساسم ساقه ی سبز حضورت را در…

Read More

ناصر ندیمی

ناصر ندیمی

وقتی به چشم قهوه ای ات فکر میکنم
از لابلای هر نفسم؛دردسر بکش
چشمان تو مزارع کوباست،…
بعد از این،
فنجان فال قهوه ی من را تو سر بکش

کوبا،
همیشه سرخوش سیگار یا شکر
با مردمان قهوه ای اش مثل شعر نو
چشمان تلخ قهوه ای ات را به من بده
این شعر های دم نکشیده برای تو!

***
سرسبزی شمال اروپا مزخرف است
یا سردی همیشه ی زنهای استونی
اصلن به من چه آبی دریای بالتیک
با چشمهای قهوه ای خود ،
چه می کنی؟!

****

من خاوری/میانه ای/ ام،منفجر شده
دستی اگر به لمس سقوطم رسیده است
یک شب دفاع نحس مقدس شروع شد
جنگی که خون شهر مرا سرکشیده است

*****
اصلن به من چه قهوه ای چشمهای تو
وقتی به جنگ،شهر مرا سر بریده اند
آنقدر زخمی ام که فقط فکر می کنم
پای مرا به جنگ جهانی کشیده اند

******
کوبای خوب اول این شعر مال تو
سیگار یا شکر،به تو تقدیم می شود
می ترسم اینکه از بغلم دور تر شوی
این شعر مختصر به تو تقدیم می شود

*******
اصلن به من چه از بغلم دورتر شوی
اصلن به من چه ،اینکه اروپا مزخرف است
من خاوری/میانه ای/ام،دربدر ترین
این شعر عاشقانه سراپا مزخرف است

********
من فحش می دهم به ترورهای بی هدف
حالی که دست های مرا مُشت می کند
با پول نفت شکل جهانم عوض شده
اما هنوز سفره به نان پُشت می کند

*********

این سگ نوشته ها که فقط پارس می کنند
با من حضور نحس سگی را نگاه کن
فرقی نمی کند که،کجا خاک بر سری!
حتی اگر! سواحل زیبای بارسلون

**********
بی انقلاب درد زیادی کشیده ام
سیگار می کشم که فقط درد کم کنم
با چشمهای قهوه ای ات،شعر گفته ام
می خواستم برای خودم قهوه دم کنم

( ناصر ندیمی )

Read More

شعری از حمیدرضا اکبری

منگل بوی نفتالین به خونم می ریزد خاطره از جمجمه ام حبس را تجربه کرد عوضی ! راهی که آمده ای اشتباه است این خاطره بیاید / نیاید ساکت ! من همه گند زده ام نمی دانم سریع تر از زندگی بمیرم یا زودتر از خودم …. فرار ظلمت است تمام عمر دکمه های از جا در رفته جنگی ام را دوخت زده ام این خاطره /نباید بغلم بزند چیزی در دهانم منفجر می کند منگل بوی نفتالین به خونم می ریزد … عکسم را جعلی می زند از خودم…

Read More