رسول یونان

هیچ چیز به اندازه تنهایی

هیچ چیز به اندازه تنهایی
غم انگیز نیست
تنهایی
نام بیهوده ی زندگی است

وقتی بیداری
خسته و غمگینی
وقتی میخوابی کابوس می بینی

وقتی تنهایی
سردت می شود
انگار برف
روی استخوان شانه هایت نشسته باشد

وقتی تنهایی
به همه چیز و همه کس پناه می بری
پخش می شوی
در کوچه و خیابان
به جاهایی می روی که نباید بروی
به آدم هایی سلام می کنی که نباید

تنهایی درنگ در سنگ است
حرف زدن از یاد آدم می رود….

رسول یونان

پست کامل
بانو

می شناسمَت بانو…

می شناسمَت بانو…
شما بانو ، که همهء آوازهای خوشِ سرزمینِ مَنید
می شناسمَت
و میدانم که چَشمانِ نجیبت ، پولک آذینِ مهربانیست…
میدانم که ترانه در ترانه ای
آنگاه که در خلوتِ خوشِ خیالت
تبسّم بر لب و نگاه چون باران داری

کمی با من سخن ساز کن
اندکی به خیالِ سفر به راهی دور
مرا به باغستانهای بوسه و ترانه بِبَر
من و تو
در گذر از هیاهوی هیچ ، به پوچ نخواهم رسید
من و تو
در فصلِ نقره و مهتاب دوشادوشِ هم ، همراهِ ترانه و بوسه ایم
پس اینک بیا
دستانم را بگیر
نَفَسی با من ، قفس گُشا
بخدا اگر نباشیم ، رنگ از رُخِ شمعدانیهای کنارِ حوضِ خانه میپَرَد
بیا تا هم اینک در چهار راهِ زندگی
به راهی رَویم که لبریزِ ستاره های بازیگوش است

بیا تا زیباترینِ سرودهایمان به سُروشی ماندگار در پگاهِ اولین دیدارِ عاشقانه بدل شود
من پُشتِ همان نرده های باغ
لبریزِ انتظار و بوسه ام
نَفَسی با من
قفس گُشا…
فقط بیا
بیا بانو…

ابوالفضل شمسی

پست کامل
رویا فرسیابی

ما خسته ایم از دوستی هایِ دروغین!

ما خسته ایم از دوستی هایِ دروغین!
خسته ایم از‌قربان صدقه هایِ الکی…
خسته ایم از هوس هایی که به اشتباه عشق تعبیر شده‌‌ اند!
خسته ایم از حسادت هایِ پنهان شده پشتِ لبخند هایِ مصنوعی…
خسته ایم وقتی هنگامِ خستگی هایمان از زمین و زمان، نیاز داریم که فقط درکمان کنند اما فقط درصددِ تلاش برایِ اثباتِ بدبخت تر ‌بودنِ خودشان هستند!
ما فقط خسته ایم و دلمان شروعی دوباره میخواهد…
شروعی درست و‌ خالی از دروغ و‌‌ دَغَل بازی…

رویا فرسیابی

پست کامل
شهاب گودرزی

” سعادت آباد “

” سعادت آباد “

از میدان کاج
تا چهارراه سرو را پوشانده است
برف بر چشم انداز نگاه من می بارد
تا برج میلاد
که از همه ی سروها و کاجها قدبلندتر است
و مثل یک آدم بلاتکلیف
در سرمای این همه برف
یخ زده است!
دربند، شانه هایش را می تکاند
و برف قل می خورد
و از میدان بهمن می گذرد
تا بهشت زهرا
که به سپیدی می زند….

پارویت را بردار
که زیر این همه برف
رویاهای بسیاری مدفون شده است

#شهاب_گودرزی

پست کامل
اردلان سرافراز

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبی است
خواب گل مهتابی است
ای نهایت در تو، ابدیت در تو
ای همیشه با من، تا همیشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود
دلم اینجا تنگ است، دلم اینجا سرد است
فصلها بی معنی، آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا
ای همیشه آبی ای همیشه دریا
ای تمام خورشید ای همیشه گرما
سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را
ای همیشه روشن، بازکن چشم به من

اردلان سرافراز

پست کامل
گروس عبدالملکیان

گروس عبدالملکیان

دختران شهر
به روستا فکر می کنند
دختران روستا
در آرزوی شهر می میرند
مردان کوچک
به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک
می میرند
کدام پل
در کجای جهان
شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمی رسد
.

گروس عبدالملکیان

پست کامل