محمدمهدی سیار

گرد هم آوردند ماتم های عالم را

گرد هم آوردند ماتم های عالم را
وقتی جدا كردند همدم های عالم را

از ع‍ِطر یاسم بادهای ساحل غربی
از یاد می‌بردند مریم‌های عالم را

تا صبح بر گلبرگ زردش اشک خواهم ریخت
شرمنده خواهم كرد شبنم‌های عالم را

انگار یك جا بر سرم آوار می‌كردند
تیغ تمام ابن‌ملجم‌های عالم را

من پشت پرچین بهشت كوچكم دیدم
هیزم به دوشان جهنم‌های عالم را

ما‌هم هلالی می‌شد و من در حلولی سرخ
می‌دیدم آغاز محرمهای عالم را

محمدمهدی سیار

پست کامل
عارف قهرمانزاده

شنیدم شصت و شش قمری به دیدار خدا رفتند

شنیدم شصت و شش قمری به دیدار خدا رفتند
لباس حج به تن کردند و تا کوه منا رفتند

سوار آسمان بودند و زاگرس بالشان را چید
کسی حتی نمی داند چگونه ? از کجا رفتند

شنیدم شصت و شش قمری به قاف قصه کوچیدند
ره سیمرغ روشن بود و آنها از خفا رفتند

زمین جایی برای فتح پاهای کبوتر هاست
سحر گاه غم انگیزی به سمت کبریا رفتند

دوباره اشک می بارد به روی پرسشی از درد
کسی آیا نمیداند که قمری ها کجا رفتند ?

حمیدرضا(عارف) قهرمان زاده

پست کامل
اصغر عظیمی مهر

انسان امروزی، مفید و مختصر، تنهاست

انسان امروزی، مفید و مختصر، تنهاست
تنهای تنها، کاملاً، از هر نظر، تنهاست

تنهایی اش را می برد با خود به هر شهری
انسان تنها خانه باشد یا سفر، تنهاست!

با آنکه در آغوش هم هستیم، تنهـاییم
هر خانواده جمعی از چندین نفر تنهاست

علمی به نام علم “تنهایی شناسی” نیست
با اینکه در این روزها نوع بشر تنهاست

نقاش تنهایی یک شهر بزرگم من!
هر خالقی در موقع خلق اثر تنهاست

دل را به هر تعداد لازم بود قسمت کن
هر کس یکی را دوست دارد بیشتر تنهاست

اصغر عظیمی مهر

پست کامل
سعید بیابانکی

براي اين‌ همه مادر كه داغدار شدند: سعید بیابانکی

پرنده ‌ها همه در باد تار و مار شدند
نگاه ‌ها همه از اشک جويبار شدند

مرا ببخش اگر واژه‌ های معصومم
خبر رسان خبرهای ناگوار شدند

مرا ببخش اگر روزنامه ‌ها امروز
گريستند و غريبانه سوگوار شدند

كسي مرا برساند به آخرين پرواز
رسيده ‌ها همه رفتند و ماندگار شدند

رسيده‌ و نرسيده هزار واژه‌ تلخ
براي مرثيه ‌ای آتشين قطار شدند

«رسيده‌ها چه نجيب و نچيده افتادند»
هزار باغ در اين باد بی ‌انار شدند

كجاست مرثيه‌ سازی كه نوحه ساز كند
براي اين‌ همه مادر كه داغدار شدند

بيا بنفشه بكاريم دسته دسته كبود
به ياد باغچه‌هايی كه بی ‌بهار شدند

خبر درشت، خبر سنگدل، خبر اين بود:
پرنده‌ ها همه در آسمان غبار شدند

سعید بیابانکی

پست کامل
غلامرضا طریقی

حالم بد است مثل زمانی که نیستی !

حالم بد است مثل زمانی که نیستی !
دردا که تو همیشه همانی که نیستی !

وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی !

عاشق که می شوی نگران خودت نباش
عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی !

با عشق هر کجا بروی حی و حاضری
دربند این خیال نمانی که نیستی !

تا چند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی !

من بی تو در غریب ترین شهر عالمم
بی من تو در کجای جهانی که نیستی ؟

غلامرضا طریقی

پست کامل
محمدجواد قیاسی

صدایی ساکت از چشمان مشتاق تو می آید

صدایی ساکت از چشمان مشتاق تو می آید
و می گوید که: «موعودی به میثاق تو می آید!»

سلامت کردم و پاسخ ندادی، با خودم گفتم
چقدر این بی محلی ها به اخلاق تو می آید

برایم طرح و برهانی، برایت نظم و اثباتم…
که هرجا حرفی از من هست، مصداق تو می آید

تو در هر مسئله حرفی برای تازگی داری
و هر نو ایده ای از ذهن خلاق تو می آید

به قدری دوستت دارم که ماهی آسمانش را
بگو سوسوی احساسم به آفاق تو می آید؟

شنیدن دارد این لحظه سخن های نگاه تو
صدایی ساکت از چشمان مشتاق تو می آید

محمدجواد قیاسی

پست کامل