محمد زارع زردینی

بحث برجام است و کار داوری این روزها.

بحث برجام است و کار داوری این روزها.
حرف قانونست وقانون محوری این روزها

هر کسی بر جام خود نقش خیالی می زند
نقش برجامش نگیری سرسری این روزها.

جام در جام است و می کوبند هی بر جام هم.
بانگ نوشانوش و جنگ زرگری این روزها.

ما همه دلواپسیم،اما خدا را می شود.
بگذریم از ساز و کار بندری این روزها.

《ای جوانان وطن جان من و جان شما》
بشنوید حرف ظریف جان کری این روزها.

محمد زارع زردینی

Read more
پاییز رحیمی

تویی بهانه ی یک عمر،بی بهانگی ام

تویی بهانه ی یک عمر،بی بهانگی ام
و عاشقانه ترین،حسرت زنانگی ام

تویی صدای ِ تمام پرندگان ِ جهان
که من بدون تو پاییز ِ بی ترانگی ام!

بهارهای زیادی گذشت از سر ِ من
ولی شکفته نشد روح سبز ِ دانِگی ام

سکوت و خودخوری و اشک و ترس و بدبینی
نمادِ ساده ی یک عمر ، موریانگی ام

شبیهِ خوشه ی انگورهای سرخِ حیاط
تو آمدی و نشستی به بزم خانگی ام؛

و بعد، مستی ِ لبهای تو شرابم کرد
و عشق بُرد مرا سمت ِ بی کرانگی ام

تو آشتی دادی سایه ی مرا با من
تویی که خاتمه دادی به چندگانگی ام

“تو عاشقانه ترین شعر روزگار منی”
و شاهکار چهل سال، شاعرانگی ام!!

پاییز رحیمی

Read more
یدالله گودرزی

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی
حالم بد است، حالِ مرا خوب می کنی

بیدار می کنی تو گلوی پرنده را
هاشور می زنی به لبم طرحِ خنده را

من بُهتِ سرد و ابریِ یک آه ممتدم
در درّه ی عمیقِ نگاهت مردّدم!

لبخند را به روی لبم قاب می کنی
رسمِ قدیمِ آینه را باب می کنی

ماه از لبانِ شیری تو آب می‌خورَد
صدها ستاره بر تنِ تو تاب می خورَد!

عالَم برای خواندنِ تو گوش می شود
شب پیشِ چشم های تو خاموش می شو!

یدالله گودرزی

Read more
عارف قهرمانزاده

یه دنیای بدون جنگ دور از تموم آدما

بیا بازم کنار من آروم آروم قدم بزن
از توی دنیای خودت تا دشت پرسه های من

دنیای سربی نمیخوام آدمای عروسکی
بیا یه جوری رد بشیم تا برسیم به کودکی

دنیای آدما بده پر از دروغ و دغله
پر از اتم پراز فشنگ نگاهشون مبتذله

تو دشت پرسه های من جای کسی غیر تو نیست
نه جای آدم نه تفنگ نه جای مرگ و تروریست

دنیای من همین وراست پشت نگاه خود ما
یه دنیای بدون جنگ دور از تموم آدما

عارف قهرمانزاده

Read more
حسین منزوی

امشب به ساز خاطره مضراب مي­زنم

امشب به ساز خاطره مضراب مي­زنم
مضراب را به ياد تو بي تاب مي­زنم

آري‚ كوير عاطفه‌ام‚ تشنه توام
دل را به ياد توست كه بر آب میزنم

فانوس آسماني و من هم ستاره وار
چشمك به سوي زورق مهتاب مي­زنم

رفت آن شبي كه اشك مرا خواب مي ربود
“امشب به سيل اشك ره خواب مي­زنم”

بين هجوم اين همه تصوير رنگ رنگ
تنها نگاه توست كه در قاب ميزنم

حسين منزوي

Read more
قیصر امین پور

بی‌تو این‌جا همه در حبس ابد تبعیدند

بی‌تو این‌جا همه در حبس ابد تبعیدند
سال‌ها، هجری و شمسی، همه بی‌خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم‌های نگران آینۀ تردیدند

نشد از سایۀ خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی‌وار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجیدند

تو بیایی، همۀ ثانیه‌ها، ساعت‌ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم، عیدند

قیصر امین پور

Read more