یدالله گودرزی

دلم گرفته برای دوباره دیدنِ تو

دلم گرفته برای دوباره دیدنِ تو
برای بوسه زدن موقعِ رسیدنِ تو

دلم گرفته برای صدای دلچسبت
برای مست شدن لحظه ی شنیدنِ تو

پرنده های سراسیمه می شوندآرام
دُرُست وقتِ عزیزِ نَفس کشیدنِ تو

چه اتفاقِ قشنگی ست عاشقی کردن
میان بِرکه ی آرامِ آرمیدنِ تو !

چه آهوانه می گُذری ای پلنگِ آبی پوش
پُر است دستِ من از حسرتِ رمیدنِ تو

تو سیب سرخ نیازی و دستِ من نارَس !
بگو چگونه شبی می رسم به چیدنِ تو؟!

یدالله گودرزی

پست کامل
حسین جنتی

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!
دل بسته ام ، به همهمه ی لشکری که نیست!

در قلعه، بی خبر ز غم مردمان شهر
سر گرم تاج سوخته ام، بر سری که نیست!

هر روز بر فراز یقین، مژده می دهم
از احتمال آتیه ی بهتری که نیست!

بو برده است لشکر من، بسکه گفته ام
از فتنه های دشمن ویرانگری ، که نیست!

من! باورم شده ست که در من، فرشته ها،
پیغام می برند ، به پیغمبری که نیست!

من! باورم شده ست ، که در من رسیده است،
موسای من، به خدمت جادوگری که نیست!

باید ، برای اینهمه ناباوری که هست،
روشن شود، دلایل این باوری که نیست!

هرچند ، از هراس هجومی که ممکن است،
دربان گذاشتم به هوای دری که نیست،

فهمیده ام ، که کار صدف های ابله است،
تا پای جان محافظت از گوهری که نیست!!

حسین جنتی

پست کامل
محمد زارع زردینی

بحث برجام است و کار داوری این روزها.

بحث برجام است و کار داوری این روزها.
حرف قانونست وقانون محوری این روزها

هر کسی بر جام خود نقش خیالی می زند
نقش برجامش نگیری سرسری این روزها.

جام در جام است و می کوبند هی بر جام هم.
بانگ نوشانوش و جنگ زرگری این روزها.

ما همه دلواپسیم،اما خدا را می شود.
بگذریم از ساز و کار بندری این روزها.

《ای جوانان وطن جان من و جان شما》
بشنوید حرف ظریف جان کری این روزها.

محمد زارع زردینی

پست کامل
پاییز رحیمی

تویی بهانه ی یک عمر،بی بهانگی ام

تویی بهانه ی یک عمر،بی بهانگی ام
و عاشقانه ترین،حسرت زنانگی ام

تویی صدای ِ تمام پرندگان ِ جهان
که من بدون تو پاییز ِ بی ترانگی ام!

بهارهای زیادی گذشت از سر ِ من
ولی شکفته نشد روح سبز ِ دانِگی ام

سکوت و خودخوری و اشک و ترس و بدبینی
نمادِ ساده ی یک عمر ، موریانگی ام

شبیهِ خوشه ی انگورهای سرخِ حیاط
تو آمدی و نشستی به بزم خانگی ام؛

و بعد، مستی ِ لبهای تو شرابم کرد
و عشق بُرد مرا سمت ِ بی کرانگی ام

تو آشتی دادی سایه ی مرا با من
تویی که خاتمه دادی به چندگانگی ام

“تو عاشقانه ترین شعر روزگار منی”
و شاهکار چهل سال، شاعرانگی ام!!

پاییز رحیمی

پست کامل
یدالله گودرزی

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی
حالم بد است، حالِ مرا خوب می کنی

بیدار می کنی تو گلوی پرنده را
هاشور می زنی به لبم طرحِ خنده را

من بُهتِ سرد و ابریِ یک آه ممتدم
در درّه ی عمیقِ نگاهت مردّدم!

لبخند را به روی لبم قاب می کنی
رسمِ قدیمِ آینه را باب می کنی

ماه از لبانِ شیری تو آب می‌خورَد
صدها ستاره بر تنِ تو تاب می خورَد!

عالَم برای خواندنِ تو گوش می شود
شب پیشِ چشم های تو خاموش می شو!

یدالله گودرزی

پست کامل