محمد امین امینی

تو دست از شعر من بردار !

تو وقتی نیستی…….. بسیار می چسبد

قدم……. در کوچه و بازار…… می چسبد

زمستان …….بی تو با یک استکان چای

و بعد از آن ……. نخی سیگار می چسبد

من ار تنها شدن هرگز ………نمی ترسم

به دورم ……..این همه دیوار می چسبد

تو وقتی نیستی …………دور ار نگاه تو

به چشمی زل زدن ……انگار می چسبد

من و پروین و ناهید و………. شب بی تو

و مهتاب و سحر ……….بیدار می چسبد

گناهی نیست بعد از تو …..نمی فهمی؟

شفا دادن به یک بیمار……… می چسبد

غزل گفنم برایت ……………….بارها اما

غزل بی تو …چه خوب اینبار می چسبد

نمی چسبد اگر………. شاعر شدن با تو

تو دست از شعر من بردار …می چسبد

زمستان …گرچه آمد …بعد تو ………اما

زمستان… با دلی تب دار…. می چسبد

در این سرما و سوز بی کسی هر شب

تو …داغی بر دلم بگذار……. می چسبد

برای دستهایی نا امید از ………..عشق

شبی حتی …عذاب النار…. می چسبد

اگر این بیت های…. بی تو …بگذارند

دروغ این همه اقرار……..می چسبد

برای بغض های شعر من……… گاهی

گناه …یک غزل …آزار ………می چسبد

..محمد امین امینی

باقی ماجرا
حامد عسكري

عشق کنار وصل به ماها نیامده‌ست

رفته… هنوز هم نفسم جا نیامده‌ست
عشق کنار وصل به ماها نیامده‌ست

معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده‌ست

صدبار وعده کرد که فردا ببینمش
صد سال پیر گشتم و فردا نیامده‌ست

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم
یک بار هم برای تماشا نیامده‌ست

ای مرگ! جام زهر بیاور که خسته ایم
امشب طبیب ما به مداوا نیامده‌ست

دل خوش به آنم از سر خاکم گذر کنند
گیرم برای فاتحه‌ی ما نیامده‌ست

حامد عسکری

باقی ماجرا

می لرزد از شکوه تو در دست من قلم

می لرزد از شکوه تو در دست من قلم

تا می خورد به نام شما شعر من رقم

موزون و ناب آمده ای در خیالم و ………..

دارم تورا به شکل غزل فکر می کنم

از فالم است این همه حالی به حالیم؟

یا قهوه های چشم تو می ریزدم به هم؟

یک استکان به لمس تو افسوس ماند و حیف

من ماندم و تو ماندی و این آخرین قدم

قسمت نبوده قسمتی از خواب من شوی

قسمت نبود اگرنه به اسم شما قسم……

….
محمد رضا کهن سال از لامرد فارس

باقی ماجرا