عارف ساسانی

یوسف اگر شبیه تو باشد خریدنیست

یوسف اگر شبیه تو باشد خریدنیست
انگشت ها به خاطر رویت بریدنیست

هر پیرهن به درد دریدن نمی خورد
پیراهنی که مال تو باشد دریدنیست

در بر گرفته روی تو را گیسوان تو
خورشید در محاصره ی شب چه دیدنیست

چون رام یک نگاه تو شد آهوی دلم
از چشمهای هرکس دیگر رمیدنیست

اشعار من به درد دل هیچ کس نخورد
وقتی که از دهان تو باشد شنیدنیست

گر بوسه ای دهی ز گلستان به شاعرت
صد بوستان زبوسه ی تو آفریدنیست

عارف ساسانی

ادامه
عباس خوش عمل کاشانی

جز خـــدا کیسـت که از حسـن تــو تقدیر کند

جز خـــدا کیسـت که از حسـن تــو تقدیر کند
غــــزل چشـــم تــــو را خـوانَــد و تفسیر کند

خوابهایی که ز گیســوی تـو آشفته تر است
بنشینــــد بـــــه تمنّــــــای تــــــو تعبیـر کند

نوش لبهای تـو را چون که در آمیخت بـه می
راسـت در کـــوثـــــر و تسنیــــم سرازیر کند

نقش زیبای تـو بر پرده ی هستی چو کشید
لحظـــه هر لحظـــه تماشای تـو را سیر کند

ســرِ راه دل مـــن تــــا گــــذر افتــــاد تــو را
دل در انـــدیشــه فـــرو مـانـد چـه تدبیر کند

با غـــم عشـــق کنار آید و سوزد همه عمر
یــــا وداع تـــــو و آن حســــن جهانگیـر کند

یا به ســــودای ســــر زلف تـو شبهای دراز
نالــــه چون صیـــــد فروبسته به زنجیر کند

هلـــه ای یــــار جفـــاکـوش جوانبخت منا!
با غـم عشــــق چه سازم که مرا پیر کند؟

در دل سنگ تو هـــرگـــز اثـری اشک نکرد
آه وقتـــــی نتــــوانســـــت کـــه تأثیر کند

عشـــــق گیــــرم بــه تغیّـــــــر بگراید اما
خلق و خوی تو محـال است کـه تغییر کند

سخن آخـــرم این است که در شام فراق
مــرگ را چشم به راهـــم ، نکند دیر کند

عباس خوش عمل کاشانی

ادامه
داود حضرتی

عجب تصوير زيبايي

شقايق هاي در يايي ،‌حلول ماه جوزایی
وزيدن هاي باد سرد ،‌به ساحل كرده غوغايي

خروش موج دريايي ،‌ طنین شعر نیمایی
هواي ابري ساحل ،‌عجب تصوير رويايي

قرار سوسن و بلبل ،‌ نگاه باغبان و گل
هواي سرد شهريور ،‌ ز انفاس مسيحايي

اسد در حوت شدحائل ،‌ نواي قطعه بيدل
چو صيادي كه قلابش گرفته صيد گيرايي

خروش موج رستم وش ،‌ هزاران نعره سر كش
جدال هيزم و آتش ،‌ شراب خاطر افزایی

تب پنهان و پيدايي ،‌ سماع ساز شيدايي
نشسته در میان گل به شوق تاج ديبايي

داود حضرتی

ادامه
بابک سلیم ساسانی

با من غروب را به تماشا نشسته ای

با من غروب را به تماشا نشسته ای
آنقدر عاشقانه که تنها نشسته ای

حتما دوباره شایعه ها را شنیده ای
عمدا تو زیر پنجره ی ما نشسته ای

امسال تکه تکه زمستان بهار شد
انگار غرق گل شده هر جا نشسته ای

با چشم های بسته تو را حدس می زنم
حالا تو روبروی من اینجا نشسته ای

من خواب دیده ام که تو در انتظار من
در ایستگاه آخر دنیا نشسته ای

****
گفتی عزیز من چه غم انگیز این که تو
می خواهی آسمان شوی اما نشسته ای…!

بابک سلیم ساسانی

ادامه
شیرین خسروی

نه رقص بی اراده ی چین های دامنم

نه رقص بی اراده ی چین های دامنم
نه رد بوسه ای که به جا مانده بر تنم

نه تاج گل، نه تور، نه پیراهن سفید
نه رنگ تازه ای که به موهام میزنم

چیزی به جز خیال تو باعث نمی شود
گاهی به یاد داشته باشم که یک زنم

وقتی که هستی و شب و روزم پراز غم است
وقتی تو را نداشته باشم چه می کنم!

ای بادها چگونه به من یاد می دهید
این خانه را از عطر تن او بیاکنم؟

ای ابرها که روی سرش چتر می شوید
از روشنایی تن او دل نمی کنم

گاهی بتاب طعم دهانم عوض شود
لیموی باغ! میوه ی خاموش وروشنم!

شیرین خسروی

ادامه