میثم داودی

پیازِ نصف شده ، بغض آشپزخانه

پیازِ نصف شده ، بغض آشپزخانه
و اشک رنده‌ ی تیز هزار دندانه

لباسشویی و دلشوره‌های معمولش
«که باز کف به لب آورده است دیوانه»

سکوت تلویزیون در سیاهی مطلق
به شب رسیدن یک صبح نا امیدانه

برنج ، نام همان گریه ی رسوب شده‌ست
که خورده است پلوپز از آن دو پیمانه

صدای زنگ درِ نیمه باز یخچال و
زنی که یخ زده بر میز ، دست بر چانه

نشسته است پریشان ، فقط می‌اندیشد
به تارِ موی سپیدِ نشسته بر شانه

به دخترانگی و آشنایی‌اش با خویش
– چقدر آینه با او شده‌ست بیگانه! –

به اینکه دور خودش پیله بافته ، او که
تمام عمر صدایش زدند پروانه

به آزمایش نازایی‌اش که هر هفته
پرینت می‌شود از شرمگاه رایانه

صدای چرخش بغض کلید را در قفل-
شنید و اشک خودش را نشاند ، دزدانه

رسید شوهرش از راه ، شاخه گل در دست
و عطر خنده دوباره شکفت در خانه!

میثم داودی

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *