چقدر ساکت و غمگین نشسته دریاچه

دریاچه ارومیه

چقدر ساکت و غمگین نشسته دریاچه
به چشم های کسی دل نبسته دریاچه

به هر دری زده٬ با سر به صخره ها خورده
شبیه ما دلش از هم گسسته دریاچه

بلند می شود از پا می افتد امواجش
عجیب نیست ٬ که پشتش شکسته دریاچه

بعید نیست که با اشک خود پرش بکنیم
به پای نم نم باران نشسته دریاچه

همیشه دست برآورده سوی ساحل ها
نداده دست یکی هم به دست دریاچه

کویر هم جگرش در میان آتش سوخت
که هست تشنه و نالان و خسته دریاچه🌷

عارف ساسانی

                     

Related posts

Leave a Comment