کودک کار

پشت چراغ قرمز فال میفروشه مهتاب

پشت چراغ قرمز فال میفروشه مهتاب
با چشمای روشنش جهانو کرده جذاب

رو شیشه ها میبینه عکس قشنگیاشو
میکوبه رو صورتش تا بشنون صداشو

خانم بخر یه دونه , یه دونه که چیزی نیس
جواب اونو میدن با یه اشاره که هیس!!

صدای بوق ممتد , گوش کر خیابون
نمیشنون درداشو , لعنتی قرمز بمون

ناپدری پستش گفته که پول بیاره
تا امشبم بتونه توو خونه پا بذاره

کاش مادرش زنده بود تا خنده گم نمیشد
تا اینکه دل نمیداد به این چراغ بیخود

فالهاش اگه بمونه امشب کجا بخوابه
خط کشی خیابون براش عین عذابه

سبز داره میشه چراغ رنگ درخت رویا
اما برای مهتاب معنی نداره فردا

له داره میشه عمرش زیر غرور ماشین
آهای بگید به اورژانس یالا دیگه زود باشین

(سید علی خضری)

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *