وقتی که خون دررگ هایم

سامان جابری

وقتی که خون دررگ هایم
شبیه ارتش مورچه ها دررفت وآمداست
یک تیغ نخواستنت کافیست
تامورچه ها راهشان راعوض کنند
وازمسیررگهایم عبورکنند
وتک تک موزائیک های خانه راطی کنند
تاپایان
زودتربه استقبال یک متروکه بیاید

سامان جابری

                     

Related posts

Leave a Comment