با من غروب را به تماشا نشسته ای

بابک سلیم ساسانی

با من غروب را به تماشا نشسته ای
آنقدر عاشقانه که تنها نشسته ای

حتما دوباره شایعه ها را شنیده ای
عمدا تو زیر پنجره ی ما نشسته ای

امسال تکه تکه زمستان بهار شد
انگار غرق گل شده هر جا نشسته ای

با چشم های بسته تو را حدس می زنم
حالا تو روبروی من اینجا نشسته ای

من خواب دیده ام که تو در انتظار من
در ایستگاه آخر دنیا نشسته ای

****
گفتی عزیز من چه غم انگیز این که تو
می خواهی آسمان شوی اما نشسته ای…!

بابک سلیم ساسانی

                     

Related posts

Leave a Comment