ایمان نخواهد افتاد در شهر ما گذارش

حسن زرنقی

تا هر زمان که تزویر سکه است کار و بارش
ایمان نخواهد افتاد در شهر ما گذارش

این روزها که نان مردم شدست آجر
بازار دین فروشی گرم است کسب و کارش

وا مانده گوئیا شیخ در کار خلق دیگر
شیخی که بوده تدبیر این سالها شعارش

شیخی که در ریاست این چند سال تنها
لبخند بر اجانب بودست افتخارش

با دوستان جفا و با دشمنان محبت
گویا فقط همین بود این شیخ ما عیارش

از برد_برد گفت و تا اینکه باخت آخر
دار و ندار ما را در پای این قمارش

این سالها که حتی نشکفت غنچه ای هم…
فرقی نداشت ما را پاییز یا بهارش
#
ای صاحبان کاخ ای شاهان شرع پیشه
با ما چنین نبوده اسلاممان قرارش

یک روز هم شما را بر خاک خواهد افکند
این مرکبی که هستید با جان و دل سوارش

#حسن_زرنقی
#شعر_اعتراض

                     

Related posts

Leave a Comment