از نگاهم بپرس ، می فهمی

محمد علی شیردل

بی تو عمریست مرده ام ، هرچند
رمقی در وجود من ، باقی است
از نگاهم بپرس ، می فهمی
که چرا ، قلب عشق اوراقی است

چارچوبم ، شبیه تابوتی است
که در آن ، مرد مرده ای باشد
مثل رود ی که زار و شرمنده
از لبِ مرد ِتشنه ای باشد

رفتی و در گلوی این مجنون
بغض های سترگ ، جا خوش کرد
بعد از آن فاجعه ، به جای شعر
درد ، از قلب من تراوش کرد

به همین راحتی که می بینی
قلب دیوانه از نفس افتاد
روی سنگ مزار من بنویس
قبر مرحوم ، رهرو فرهاد

روی دوش جماعتی غافل
می روم سمت شهرک اموات
هرشب جمعه منتظر هستم
تا کنی خنده های خود خیرات

صبرمن ، نیست کمتر ازایوب
پای عشق تو پیر می گردم
ماه اردیبهشی ام ، برگرد
بی تو دارم کویر می گردم

گفته بودند نسل های قدیم
پشت سرهای مردگان سرد است
تو فراموش می کنی من را
مرگ این عشق، بدترین درد است

محمد علی شیردل

Read More

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی

یدالله گودرزی

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی
حالم بد است، حالِ مرا خوب می کنی

بیدار می کنی تو گلوی پرنده را
هاشور می زنی به لبم طرحِ خنده را

من بُهتِ سرد و ابریِ یک آه ممتدم
در درّه ی عمیقِ نگاهت مردّدم!

لبخند را به روی لبم قاب می کنی
رسمِ قدیمِ آینه را باب می کنی

ماه از لبانِ شیری تو آب می‌خورَد
صدها ستاره بر تنِ تو تاب می خورَد!

عالَم برای خواندنِ تو گوش می شود
شب پیشِ چشم های تو خاموش می شو!

یدالله گودرزی

Read More

یه دنیای بدون جنگ دور از تموم آدما

عارف قهرمانزاده

بیا بازم کنار من آروم آروم قدم بزن
از توی دنیای خودت تا دشت پرسه های من

دنیای سربی نمیخوام آدمای عروسکی
بیا یه جوری رد بشیم تا برسیم به کودکی

دنیای آدما بده پر از دروغ و دغله
پر از اتم پراز فشنگ نگاهشون مبتذله

تو دشت پرسه های من جای کسی غیر تو نیست
نه جای آدم نه تفنگ نه جای مرگ و تروریست

دنیای من همین وراست پشت نگاه خود ما
یه دنیای بدون جنگ دور از تموم آدما

عارف قهرمانزاده

Read More