محمد علی شیردل

از نگاهم بپرس ، می فهمی

بی تو عمریست مرده ام ، هرچند
رمقی در وجود من ، باقی است
از نگاهم بپرس ، می فهمی
که چرا ، قلب عشق اوراقی است

چارچوبم ، شبیه تابوتی است
که در آن ، مرد مرده ای باشد
مثل رود ی که زار و شرمنده
از لبِ مرد ِتشنه ای باشد

رفتی و در گلوی این مجنون
بغض های سترگ ، جا خوش کرد
بعد از آن فاجعه ، به جای شعر
درد ، از قلب من تراوش کرد

به همین راحتی که می بینی
قلب دیوانه از نفس افتاد
روی سنگ مزار من بنویس
قبر مرحوم ، رهرو فرهاد

روی دوش جماعتی غافل
می روم سمت شهرک اموات
هرشب جمعه منتظر هستم
تا کنی خنده های خود خیرات

صبرمن ، نیست کمتر ازایوب
پای عشق تو پیر می گردم
ماه اردیبهشی ام ، برگرد
بی تو دارم کویر می گردم

گفته بودند نسل های قدیم
پشت سرهای مردگان سرد است
تو فراموش می کنی من را
مرگ این عشق، بدترین درد است

محمد علی شیردل

                     

نظرات خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *