من اگر جای تو بودم، بازنی چون من‌نمی‌ماندم

فاتیما رنجبری

من اگر جای تو بودم، بازنی چون من‌نمی‌ماندم
با زنی که دارد از من قصد دل کندن نمی‌ماندم

بندبندم مانده لای خشت‌خشت خانه‌ات؛ ای‌کاش
پای دیواری که دارد بیم افتادن نمی‌ماندم

خنده‌هایم را دمادم می‌خراشد تیغ خشمم..آخ…
دل اگر می‌کندم از تو، با خودم دشمن نمی‌ماندم

چنگ من! با سنگ اگر این سال‌ها سازش نمی‌کردی،
منگ در تردید بین رفتن و ماندن نمی‌ماندم

درد دارد زنده زنده کنج گور خانه جان کندن
کاش جای زندگی از مرگ آبستن نمی‌ماندم

زیر خاکستر نشسته شعله‌های سرکشت ای عشق!
من چه می‌کردم اگر از شعله‌ات روشن نمی‌ماندم؟!

عشق بعد از سال‌ها شد استخوانی در گلویم… کاش
سال‌ها با این وبال مانده بر گردن نمی‌ماندم

فاتیما رنجبری

Read More

دکلمه شعر دریا با صدای استاد محمد علی بهمنی

دریا شده است خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده ایم جهان کرده از برش

خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش

با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف میزنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش

دریا! منم! هم او که به تعداد موج هایت
با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها
خون می خورند از رگ در خون شناورش

خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگ ها مخواه بریسند پیکرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

استاد محمد علی بهمنی

Read More

از وقتی که رفتی مث بمبم

bahmani sher dayra

گلدون کوچیکی توو سینم هست
که عمریه تووش گل نمیکارم
جای توئه تنها توو این گلدون
باید واست جاتو نگه دارم

میگن جنوب این روزا آلوده ست
آخه عزیزم من مگه مردم
من با چشای خیسم از گیلان
سوغاتی واست بارون آوردم

مثل یه قالب یخ که توو گرما
هی قطره قطره زندگیش میره
تووی تب دوریت همین روزا
جوون منو این اشکا میگیره

از وقتی که رفتی مث بمبم
هیشکی ازم سر در نمیاره
تنها میمونم چون حضور من
واسه خود مردم خطر داره!

رفتی از این آغوش با اینکه
جا داش«ت» واست بی حد و اندازه
هر وق«ت» بخوای میتونی برگردی
آغوش دریا دائما بازه

حسین صبح خیز

Read More

“اخوانیه لاریجانیه” محمدحسین فیض اخلاقی

محمدحسین فیض اخلاقی

“اخوانیه لاریجانیه”

از نمره صد، صد است لاریجانی
منصور و مؤید است لاریجانی

در گفتن “تصویب شد” و “بنشینید”
استاد و سرآمد است لاریجانی

هرگز نزده تیغ به ریشش، هرگز!
از بس که مقید است لاریجانی

در بستن و تصویب سریع برجام
مشهور و زبانزد است لاریجانی

امروز پس از نقض صریح برجام
یک ناقد ارشد است لاریجانی

در اینکه اصولی است یا اصلاحی
همواره مردد است لاریجانی

حزب دگری از او طرفداری کرد
با حزب خودش بد است لاریجانی

هر دوره رئیس مجلس ما شده است
چون لایق مسند است لاریجانی

با اینکه نمایندگی از قم دارد
کمتر به قم آمده است لاریجانی

محمدحسین فیض اخلاقی

Read More

“نقیضه ای بر شعر آقای حسین جنتی”

محمد حسین فیض اخلاقی

“نقیضه ای بر شعر آقای حسین جنتی”

باید که از این دل خبری داشته باشد
هر کس که دکان جگری داشته باشد!

حالم چو دلیری است که در جنگ مسلسل
در دست، سلاحی کمری داشته باشد

یا حال کسی که بپرد از هلی کوپتر
بی آنکه ز چترش خبری داشته باشد

سخت است کسی که مرض قند گرفته
تولیدی حلوا شکری داشته باشد!

صد آه از آن مرد که بی مرکب و ماشین
یک اهل و عیال دَدَری داشته باشد!

بنزین خدادادی ما مثل طلا شد
خوشبخت عزیزی که خری داشته باشد!

جای فنر و صندلی و دنده و فرمان
پالان خر و چوب تری داشته باشد

مسئول، خطا کرده و توجیه، سخنگو
این شیوه نباید ضرری داشته باشد!

با همت و پیگیری شان، کار اداری
هرگز نشده در به دری داشته باشد!

صد روزه کند مشکل لاینحل تان حل
هر مرد که از خود هنری داشته باشد

تا آخر عمرش برود لای پر قو
هر کس که به مجلس گذری داشته باشد

هر کس که به جایی برسد، رسم چنین است:
جمعیتی از “دور و بری” داشته باشد

در چشم من این دهر، پر از آدم پاک است
وقتی که خطای بصری داشته باشد!

از درد، فقط گفتم و بسیار بعید است
این گفتنِ تنها ثمری داشته باشد

محمد حسین فیض اخلاقی

Read More

شبی سرد و زمستانی_خیابانی چراغانی

آرام اسحاقی

شبی سرد و زمستانی_خیابانی چراغانی
حصیری کوچک و ساده_برایم شعر می خوانی

سپر کردی کُت خود را_به روی شانه های من
میان حمله ی سرما_تویی که بهتر از جانی

دلم‌ جز سرزمین عشق تو جایی نمی ماند
بگو که تا قیامت با منِ دلداده می مانی

تمام‌‌ لحظه هایم را_برایت زندگی کردم
خودم را با تو می خواهم_خودت هم خوب می دانی

تویی که دوستت دارم_بنامت کرده ام دل را
بدون خنده های تو قلم هست و پریشانی

تو را دیوانی از مجوعه ی اشعار خود کردم
درون قصر اشعارم_چنان‌ شاهی و سلطانی

آرام اسحاقی

Read More