دیوانگی

یک روز اذعان می کند شیطان حریفم نیست

ابری تر از گیلانم و باران حریفم نیست
گاهی چنان سرسخت که طوفان حریفم نیست

با خیرگی هایی که من دارم خدا بي شك
یک روز اذعان می کند شیطان حریفم نیست

با این همه دیوانگی در من گمان دارم
مجنون اگر پيدا شود چندان حریفم نیست

می سوزم از عشق تو و غم های شیرینش
می سوزم و داغی نخلستان حریفم نیست

از قهر من در شهر شعر و واژه خون جاري ست
آنقدر که آقا محمد خان حریفم نیست

نسيم پريشان

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *