آرمان ایزدی

چنان میروم از کنارت به بغض

چنان میروم از کنارت به بغض
که باران من را نخواهی شنید

گذشتم از این کوچه ،ساکت چو باد
جلایِ وطن را نخواهی شنید

دگر پشت این در کسی زار نیست
دگر دَر زَدَن را نخواهی شنید

 

چه گویم به ایما ، چه دانی چه شد
زبانِ بدن را نخواهی شنید

بمیرم زِ عشق و کفن بَر دَرَم
صدای کفن را نخواهی شنید

به دل گفتم اینها سیه بازی است
فریب و فِتَن را نخواهی شنید

رضا نیست این دل ز کردار تو
هَوایِ عَدَن را نخواهی شنید

سکوتِ پریشانی ام دِلدِل است
تو دل دل زدن را نخواهی شنید

ز هر کس غزل خوانده شد گوش کن
ز من شعر من را نخواهی شنید

آرمان ایزدی

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *