افشین یداللهی

شهر از هجوم خاطره هایت به من پُر است

 

شهر از هجوم خاطره هایت به من پُر است
بعد از تو شهر از منِ دیوانه دلخور است

از من که بین بود و عدم پرسه میزدم
تو بودی و کنار خودم پرسه میزدم

تو بودی و تمام غزل ها ترانه ها
من بودم و تمام ستم ها بهانه ها

من بودم و مجال شگفتی برای عشق
تو بودی و تحمل سخت بهای عشق

قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است
میسوزد از کسی که تو را سرد کرده است

از عشق رد شدی که من از ترس رد شوم
دیگر نمیتوانم از این درس رد شوم

این بار آخر است برای خودم نه تو
من پشت خط فاجعه عاشق شدم نه تو

گرداب را درون خودت غرق میکنی
تو با تمام حادثه ها فرق میکنی

افشین یداللهی

                     

One comment

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *