بهار یاد گرفته ست از تو باروری

حسن زرنقی

بهار یاد گرفته ست از تو باروری
گل از نگاه تو آموخته ست جلوه گری

تویی که از دل هرسنگ وخاک سرزده ای
تویی که تا ابد از هر بهار سبز تری

برای از تو نوشتن در این غزل بگشای
به سوی باورم از عالم حضور دری

به دور از تو دچار همیم در این خاک
من و جدایی و دلواپسی و دربه دری

دلم رها شده از دام و دانه های زمین
چو در هوای نگاهت گشوده بال و پری

به سخت جانی ام از بی کرانه هرلحظه
چنان نسیم بهاری چه نرم می گذر

چو آفتاب به تاریکی ام تجلی کن
که با حضور تو از خود نماندم اثری

در این جهان همه نظمیم،مبهم وبی روح
به طبع روشن عالم تویی که شعر تری

حسن زرنقی

                     

Related posts

Leave a Comment