محمد علی بهمنی

ویروسِ پاگرفته و رهیابِ خون شده

ویروسِ پاگرفته و رهیابِ خون شده
راهی نمی‌بری به وریدِ کلون شده

روحِ من است این که قدم می‌زند تو را
آن جسم، سال‌هاست مجابِ سکون شده

مسحور فتح قله‌ی مهِ پوشِ شعرِ من!
و هم است باوری که تو را رهنمون شده

این شایعات سرخوشی روزنامه‌هاست
دل‌خوش مکن به ناشده‌ای واژگون شده

این که خراشِ عشق [به تدبیر] پوست را
هم شأن خود ندیده و زخمِ درون شده-

– بشکوهی‌اش، شگونِ همین رازگونگی‌ست
با پاسخی که گاه چرا بی‌شگون شده

اما، زبانِ نیشترت لال! زخم من
لب وانکرده پاسخِ عقل و جنون شده

این یادگارِ تا همه ایام ماندگار
روحِ تغزل است که ثبتِ قرون شده

من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم
با نشتری به نام قلم، آزمون شده

#محمد_علی_بهمنی

کانال تلگرامی ما

نظرات خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه + 11 =