جلال محمدی تبریز

شتر اهل جمل بال و پر آورده برون

شتر اهل جمل بال و پر آورده برون
مار هفتاد سر فتنه سرآورده برون

باز گوساله‌پرستان به خروش آمده‌اند
سامری زانکه خدای دگر آورده برون

بی‌سبب نیست در این باغچه‌ها رویش خار
فتنة کاخ‌نشینان ثمر آورده برون

آنکه با ما سخن از حرمت گل‌ها می‌گفت
از پی قتل درختان تبر آورده برون

روزگاریست که سرسلسلة راهزنان
تیغ بر قافلة راهبر آورده برون

می‌شناسید، سیاست‌زده‌ای سایه‌پرست
پیش خورشید، سنان و سپر آورده برون

اثر کینة بومان سیاهی‌طلب است
آتشی‌ گر سر از این بوم و بر آورده برون

باز پیوند شب و شهوت و شیطان و شیوخ
شرر و شعبده و شور و شر آورده برون

تخم تاریکی و تردید و تباهی کشتند
خون و خار و خس و خرزهره بر، آورده برون

اینکه پیچیده در این باغ، سموم نفسی‌ست
کاژدها از جگر کینه‌ور آورده برون

اهل نیرنگ و نفاق از مدد پیر فرنگ
گرم سودا، علم کر و فر آورده برون

این علی‌ هست که از جنگ جمل می‌آید
دیدة فتنه به شمشیر درآورده برون

جلال محمدی تبریز

                     

نظرات خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − 17 =