عباس خوش عمل کاشانی

دل دیوانه ی ما تا پـی رسوایی بود

دل دیــــوانـــــه ی مــا تــا پـی رسوایی بود
پـــــرده در پــــرده غزلخوانی و شیدایی بود

بــــه الفبـــای محبّت چــــو دم گـرم گشود
نغمه ی عشـــق بــه گلبانگ نکیسایی بود

خاطراتی که از او در دل هــرغنچه نشست
بــــاغ در بـــــاغ غـــزلـــــواره ی نیمایی بود

جلـــوه تا مـــاه رخش کــــرد در آیینه ی آب
چـه دل انگیز ، چـه زیبا ، چـه تماشایی بود

خسته جانی که به رؤیا دم جانبخشش دید
چــه نیـــازش بــه نفسهای مسیحایی بود

عرشیان نقش غبـــار قـــدمـش را از فرش
هدیه بردند که ســرمــایـــه ی بینایی بود

پیـــر مـــا در سفــــر سبـــز بهـــار آئینش
نکته ای گفت که سرمشق اهورایی بود:

هفـت اقلیــم جهان را بـه تماشا گشتیم
همه جا عشـق به اندازه ی تنهایی بود!

عباس خوش عمل کاشانی

Related Post

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *