عباس جواهری رفیع

درمیان سایه ها تنهای تنها با خودش…

درمیان سایه ها تنهای تنها با خودش…
هی قدم زد زیر باران نیمه شبها با خودش

مثل طفل بی کس و کاری که بازی میکند
در شلوغی محل ،در کوچه اما با خودش

کنج کافه روی میزش باز فنجان ها دوتاست
درد را سر میکشد هر روز اینجا با خودش

هیچ کس هم صحبت تنهایی دریا نشد
موج رفت و ابر رفت و ماند دریا باخودش…!!
.
.
.
رفته اما خانه هر لحظه مرورش میکند
برده حتی خاطر آیینه ها را با خودش!!

عباس جواهری رفیع

Related Post

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *