بابک دولتی

ترسانده است بازی جن ها ،زن مرا

 

کابوس خورده است دل روشن مرا
چون موریانه ها صفحات ِ تن مرا

حتی میان خواب گرفتارِ وحشت ام
ترسانده است بازی جن ها ،زن مرا

من خواب دیده ام که همه دشمنان من
فهمیده اند پارگی ِ جوشن ِمرا

من خواب دیده ام که تن ام مثل سایه هاست
از من گرفته اند تمام ِ”منِ” مرا

هی می دوند مورچه ها توی خواب من
تا گم کنند آینه ی روشن ِمرا

کابوس ها به خانه ی من زنگ می زنند
پوسانده اند حوصله ی آهن ِمرا

تا آفتاب از کلماتم سفر کند
گِل می زنند خانه ی بی روزن ِمرا

بیچاره مادرم ! که دل اش شور می زند
آماده کرد قافیه ی شیون مرا

انگار گفته اند که این صبح ِآخر است
کِل می زنند پنجره ها مردن ِمرا

 

بابک دولتی

                     

نظرات خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *