ابراهیم جویباری

بعد تو دیگر برایم هیچ لبخندی نماند

بعد تو دیگر برایم هیچ لبخندی نماند
بین من با شعرهایم هیچ پیوندی نماند

ماند بر دوش تهمتن ها سر سهرابها
آنقدر کشتیم بی پرسش که فرزندی نماند

ریخت تا بر شانه هایت موجی از گیسوی تو
در زمستان برف بر دوش دماوندی نماند

آنچنان بردند بخشی از تو را چنگیزها
که به روی نقشه ی ایران سمرقندی نماند

تا تو مو از روی چشمان خودت برداشتی
در نگاه ساحران شهر ترفندی نماند

ابراهیم جویباری

                     

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *