سعید سلیمان پور

بر قامتت دو ساقۀ نور آفریده‌اند

بر قامتت دو ساقۀ نور آفریده‌اند
دست تو را مگر ز بلور آفریده‌اند؟

در گوش شب شبیه مزامیر آفتاب
از لحن روشن تو زبور آفریده‌اند

بازار لعل را به بدخشان شکسته‌اند
وقتی که از لبان تو شور آفریده‌اند

واللیل زلفهای تو را دیده و سپس
از صورت تو سورۀ نور آفریده‌اند

در محشر نگاه طرب خیزت ای بهار
شور آفریده اند، نُشور آفریده‌اند

چشم بد خزان که به انکار گل رسد
از گلشن جمال تو دور آفریده‌اند

از جلوۀ خيال تو در جان شاعران
صد جلوه‌زار شعر و شعور آفريده‌اند

سعید سلیمان پور

                     

One comment

  1. آینه ..

    راز های بر ملا در سینه دارد آینه
    از تو عکس بی ریا در سینه دارد آینه

    با خودش تنها کند در خلوت شب گفتگو
    ساده قلبی مبتلا در سینه دارد آینه

    شیشه ی عمر مرا با سنگ خود بینی نزن
    بیشمار آیینه ها در سینه دارد آینه

    بی وفا خود را کند در نزد ما بی اعتبار
    کهنه زخمی از جفا در سینه دارد آینه

    روی خود را بر نگردان ای گل از چشمان من
    روی زیبای تو را در سینه دارد آینه

    باید از آیینه ها آموخت و یکرنگ شد
    نفرت از روی دوتا در سینه دارد آینه

    دولت سر در هوا را می برد باد هوا
    قصه ها از این هوا در سینه دارد آینه

    صورت خود را نکن همرنگ با رنگین کمان
    جام یکرنگ وفا در سینه دارد آینه

    جواد مهدی پور

    آدرس آپلود عکس :
    http://s9.picofile.com/file/8316462200/IMG035_1.JPG

نظرات خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *