شهلا نوروزی شهلا نوروزی

قاصدک های سوار بر باد مثل من خسته و سرگردانند

قاصدک های سوار بر باد مثل من خسته و سرگردانند
یا که در حسرت دستان خدا پشت هر،پنجره ای می مانند

خسته ازحرف دل مردم شهر، نیمه شب بارِ سفر می بندند
از سکوت دهن دوخته ای پشت این حنجره ها گریانند

تنشان زخمی از باد خزان زیر پاهای هزاران برگ اند
جنس رویای شب سبز بهار در پس سایه ی شب زندانند

همه در پشت نقاب لبخند نگران شب سرما زده اند
خنده ی آینه ها مسخ شدند ، همگی قهقهه ی شیطانند

آی .ای قاصد زیبای بهار سهممان یک خبر تازه نبود
نگران چلچله ها ، دلواپس ، منتظر گوشه ی هر ایوانند

کوچ کردند به دنبال بهارغافل ازاینکه خزان درراه است
یا که در حبس سکوتی دائم از نگاه من و تو پنهانند

“قاصدک هان چه خبر آوردی” کنج این شهر همه منتظریم
گرچه اخبار شما دستخوشِ فصل سردرگمی و بحرانند

شهلا نوروزی

 شهلا نوروزی
شهلا نوروزی

Related Post

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *