حسنا محمدزاده

حسنا محمدزاده

ما همانیم ، همانی که خودت میدانی
دوهواییم دمی صاف و دمی بارانی

پیش‌بینی شدن ِ حال من و تو سخت است
دو هواییم …ولی بیشترش طوفانی

دل من اهل کجا بوده که امروز شده‌ست
با دل تنگ ِقلم‌های تو هم‌استانی ؟!

آخرین مقصد تو شانه‌ی من بود ؛….نبود ؟
گریه کن هرچه دلت خواست ، ولی پنهانی

شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید
رو به این پنجره‌ی در شُرُف ویرانی

باز باید بکشی عکس پریشان ِ مرا
گوشه‌ی قاب ِهمان روسری ِ لبنانی

آب با خود همه‌ی دهکده را خواهد برد
اگر این رود ، زمانی بشود طغیانی

حسنا محمدزاده

 حسنا محمدزاده
حسنا محمدزاده

Related Post

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *