مسعودکلانتری

مسعودکلانتری : مرا به باد فنا داده ای و می خندی !

مرا به باد فنا داده ای و می خندی !
به موج خیز بلا داده ای و می خندی !

برای سوختنم شعله های گیسو را…
به دست باد رها داده ای و می خندی !

هرآن چه حسرت و اندوه ، هرچه داغ و دریغ…
به لطف و هدیه مرا داده ای و می خندی !

ز هرم ناله ی تلخم هزارشرمت باد !…
که سرد ، گوش فراداده ای و می خندی !

چگونه آینه ات را به اشک عاشق خویش…
زدوده ای و صفا داده ای و می خندی ؟!

هزارخنجر نامردمی در این دل تنگ….
که هست جای تو ، جاداده ای و می خندی !

ز موج ، خستگی ، از باد ، بی قراری را….
گرفته ای و به ما داده ای و می خندی !

مرا به جای حضورت ، به جای دیدارت…
به بغض خاطره ها داده ای و می خندی !

مرام و رسم کدامین دیار ویران است…
به مهر ، کینه جزا داده ای و می خندی؟!

مسعودکلانتری

    مسعودکلانتری
مسعودکلانتری

Related Post

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *