عارف حسینی:در ” قبرستان امپراتوری ها ” .

از ” آفتاب تابان ” میگذرد
از ” صحاری گوبی ”
از کانگوروها
از ” نمی دانم چه می گویی” ها.
به میانه خاور که می رسد،
کمی درنگ می کند
در ” قبرستان امپراتوری ها ” .
به رنگ ها خیره می شود؛
زرد، سرخ، سپید
از سیاهی می گذرد.
ساعت “بیگ بن” را به صدا در می اورد
و در آرامش یک اقیانوس
به خواب می رود.

این چنین؛
زمین بر شاخ یک گاو می چرخد.

عارف حسینی

 

Related Post

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *