حسین جوکار

حسین جوکار

حسین جوکار
حسین جوکار

سنگ بر پایش نزن دیوانه سابق که نیست
شمع میسوزد ولی پروانه سابق که نیست

در نزن دیگر کسی پاسخ نمی گوید تو را
کوچه اینجا آشنا، میخانه سابق که نیست

دست هایش ، شانه هایش، کوه آرام تو بود
کوه ، ریزش کرده حالا شانه سابق که نیست

بی وفا این راه و رسمی را که رفتی بر نگرد
قصه از حالا همان افسانه سابق که نیست

یک طرف گلدان شکسته یک طرف هم مُرده گل
خوب میبینی ؟ ببین گلخانه سابق که نیست

حسین جوکار

Related Post

                     

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *