علی اکبر رشیدی

Love_99
لبخند بــزن پربده غمگینی خود را
بر دار کمی عینک بد بینی خود را

نازک تر از آنم کـــه بخواهی بتکانی
پاخورده نکن قالی ماشینی خود را

در بند خـــود آموختـــه ام بند زدن را
از بس که دلم بند زده چینی خود را

حاشا نکن این بوسه اگر مزه خون داد
دندان زدم از بس لب پایینـــی خود را!

این عشق به جایی نرسد هیچ اگر که
باسیب غـــزل پر نکنی سینی خود را

تلخی نکن ای خوب که از اول این راه
تقدیم تــو کردم همه شیرینی خود را

این منظره دور همان خانه عشق است
یک بار ببین دور تــر از بینــــی خــــود را

همراه دلم باش که عشق آمده اینبار
بر دوش من انداخته سنگینی خود را

علی اکبر رشیدی

                     

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *